بچه ها به دبستان خوش امدید!

 همین دیروز بود که برای ثبت نام مدرسه با مامانم رفتیم بیرون بهم گفته بود روپوش ،مقنعه بپوشم که همچی آدم واری باشه مقنعه ام چونه اش اومده بود جای گوش هام یادمه اون موقع یه خواب جالب دیده بودم از واقعه کربلا باور کنین بعد اونجا  به جای تست و این جور چیز ها همه میخواستن که من اون خوابم رو تعریف کنم یادمه اون موقع ها تو خونه ما حرف اینجور مسائل نبود واسه همین هیچ کس فکر نمیکرد که مثلا کسی این حرف ها رو بهم یاد داده واسه خود شیرینی اخه مدیر مدرسه مون عروس دایی جانم بودن  عالمی داشتیم خلاصه نیشخند

همین دیروز بود که با مامانم تمام شهر رو برای خریدن یه پاک کن و لیوان و مداد تراش متر میکردیم بقیه چیز ها رو بابام از خارج اورده بودن تریپ بچه مایه داری تازه خوراکی های مخصوصم دایی تازه اومده بودن واسم خریده بودن و اورده بودنسبز 

 همین دیروز بود که یه فیلم بردار تمام راه رو با ما اومد تا مدرسه که مامانم از تک دخترش فیلم و عکس بگیره برای یاد گاری

همین دیروز بود که با مامانم اومدیم بیرون و یه دسته گل گرفتیم که من ببرم بدم خانم معلمم

حالا من موندم و یه ذهن پر خاطره از در و دیوار های کلاسمون که پر از الف و ب و پ و ج و......... بود پر از شرشره و کاغذ رنگی بود پر از هوای تازه بود  من بودم یه عالمه دوست که هنوز خیلی هاشون جزء بهترین دوستای الانم هستن .

حالا  من موندم ویه حلقه فیلم vhs قدیمی

یادمه روز اول مثل منگول ها همه چیز برام جالب بود  خط های زرد  روی زمین بوی اسفند طاق نصرتی که یه قران روش بود و همه از زیرش رد شدیم ابخوریهامون ارکستری که اومده بود واسه خاطر ما هی دنگ و دونگ میکرد. نگاه مادر ها و پدر ها  بچه های کوچولو موچولو که اون موقع خودم رو خیلی از همه شون بلند قد تر میدونستم که البته تا اخر سال هم نیمکت اخر مینشستم

کلاس اول ب خانم سهیلا کردی /مدرسه ریحانه/ خانم ناد علیزاده/ خانم شیبانی / خانم ابرون /ووو......

دکه کنار حیاط که میرفیتم ازش ابنبات قلبی میخریدیم .برگه های امتحانی که 25 تومن بود اون موقع / ادامس های باربی که عکس برگردون داشت/ سوپر محمد که همیشه ما رو میترسوندن میگفتن این بچه ها رو می دزده که مثلا ما  حیا کنیم و نریم  چقدر هم که ما گوش میدادیم واقعا

شیفت های پسرونه  که هی ما برای 22 بهمن کلاس ها رو تزئین میکردیم بلا نسبت یه حیوونی میومدن همه رو میکندن

کلاس های شلوغ 50 نفره نیمکت های 3 نفری امتحان های املا

واااااااااااااااااااای رج زدن هام رج زدن  هام موقعی که معلم میگفت از روی درس کیف و دفتر 5 بار بنویسین و من هی رج  میزدم  به خاطر مامانم هیچی بهم نمیگفتن

موقعی که مامانم به جای معلممون میامد سر کلاسمون هی برا ی همه جایزه میخرید من به حرفش نمی کردم و واسه من نمیگرفت ومن هم با هاش قهر میردم

 خدایا چقدر زود گذشت اما الان حاضر نیستم دوباره برگردم دوباره هی شب تا صبح خر خونی کنم واسه 0/25 صدم چشمام رو خون کنم حاضر نیستم تک باشم شاگرد اول بودن دیگه برام هیچ ارزشی نداره الان میخوام خودم  باشم حتی گاهی با بچه ها سر امتحان تقلب کنیم واسه خنده اش البته !!!!

یاد همه خاطره  های خوبم به خیر تا همین سال اخر دبیرستان/ مدرسه امام  حسین جیم کردن های من و بر و بچس/ دائم خودمون رو به نا خوشی زدن / جاتون خالی دو در کردن تا حد مرگ / بعضی معلم ها من رو نمیشناختن دیگه تا این حد!/ وای وای امتحان های زمین شناسیعصبانی که از شانس گند ما هر سال کشوری بود و ما همگی به لطف یکی از معلم های پایه -18-17 میشدیم از بس به هم میرسوندیم/ کلاس های فیزیک آقای طالقانی تو کاوش / اقای اسماعیلی / خانم معتمدی/ تاج الدین / صبوری وایییییی  کلاس های ساعت 6 صبح خانم شایگان تو اسفند ماه همه اش تموم شد چقدر به من خوش گذشت این 12 سال البته ناخوشی هم داشت  فی المثل اون سالی که یه ترم شاگرد دوم شدم میخواستم مدرسه ام رو عوض کنم  یا تو دلم میخواستم ترک تحصیل کنم!!!سبز

ناخن های بلند / شلوار های جینی که خلاف مقررات می پوشیدم/ زنگ های ورزش و علافی های ما ها تو حیاط / به نوبت گچ اوردن از تو دفتر مدرسه/خوب ها +بد ها / جز جیگر دادن مبصر ها!!!!

تموم شدن به همین سرعت مثل باد

یادش به خیر

حالا من همون ادم سابق نیستم یکی دیگه اممژه حالا زندگی خیلی امتحان های سخت از من گرفته   خیلی درس ها بهم داده از اون روز ها! حالا از شنبه میخوام برم کلاس هیچی نخریدم دیگه حوصله این همه پاچه زدن تو خیابون ها رو ندارم حوصله خریدن های الکیگریه دیگه کسی از رفتن من فیلم نمیگیره ،خجالتکسی تا دانشگاه همراهیم نمیکنه الان مسئولیت خونه با جوجو دکترهمتفکر  دغدغه هام  عوض شدن ارزش هام تغییر کردن شان خوشحالیم رو تا حد یه شلوار و کیف و کفش پایین نمیارم من منتظر اتفاق های بهترم بهتر از همیشه  و این دفعه به دست خودمنیشخند من دیگه اون دختره ی لوس بد ادا نیستم خدا قبول کنه بزرگ  شدم!!!!خنده

 خیر سرم البته!!! 

/ 26 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دکتر

قربان شما ما نسل اندر نسل تیزهوشان درس خوندیم! امام حسین مال شما! خانم دکتر خیلی خطرناکی ها!تلاقی نسل سرمایه دار بازاری و سیاستمداران و وکلا! فکر کنم یه چی تو مایه های گاد فادر باشی!عکستو به در دیوار مدرسه زدند؟نکنه عکستو دادی کاغذ دیواری کردند ! میبینم اینقدر گرد و خاک بله من تو اون مزرعه مارد شمارو دیدم بهشون گفتم:شلخته درو کنید تا چیزی گیر خوشه چین ها هم بیفتد! نمیخواستم بگم مجبورم کردید! این کارا که کار یدی بوده من مامان بابام تو کار کادر سازی و پرورش نیروی انقلابی بودند! کار پایه ای! خیلی ریا شد! ماشین نداری پس رانندت سوار چی میشه؟ هلیکوپتر؟جت شخصی؟هاورکرافت؟ فکر کنم راننده رانندتون هم فقیر و درویش مسلک باشه!بمیرم من! اون باغ ذغال اخته مارو هم راه میدی؟

صنم

اعتراف کن ADSL گرفتي[زبان] آخر هفته خوش بگذره[ماچ]

دکتر

ادم تو باغ 1223300809767657654343هکتاری خان دکتر سرایدا هم باشه افتخاریه! گفتی کولت میکنند یاد این مهاراجه های هندی افتادم رو تخت میشستند 4 نفر بلندشون میکردند خوش به حالتون مهاراجه هم بودید! شما خنگ؟امکان نداره! ما که پیوند سیاست با بازار نیستیم کارگری هم میکنیم! شما گرند گاد پرنتی! یعنی اتوبوس اختصاصی داری اونم ده تا؟با دهمیش میای؟ کارتون درسته!فکر همه جار کردید برای اینکه ضررنکنید بنزین گرون شد اتوبوس دیزل دارید! میزارید ما هم اتوبوستون نگاش کنیم؟ پرنس کورلئونه ما داشتیم خودمون خبر نداشتیم!چرا نمیری ایتالیا ادامه تحصیل؟سیسیل مافیا !برلوسکنی!

دکتر

دکتر احمدی نژاد هز انرژی هسته ای و پزشکی هستهای و دکتر هسته ای که حق مسلم همه هستند صحیت کردند من متعلق به همه هستم! کیف کردی!

دکتر

من مامانم از این کارا بلد نیست ما همش تو مار کادر سازی هستیم! من این زبونو نداشتیم الان زیر 100 خروار خاک دفنمون کرده بودند مثل شما که پارتی و قدرت و ثروت و مافیای سیسیل و برلوسکونی و انگلا مرکل پشتیبانمون نبودند!خوراکی خارجی هم برامون نمیوردند!سبزی پاک کردن هم از وظایف خانم هاست! ما خود ساخته ایم! اتم درونمون رو شکافتیم جلو اومدیم! راستی به من پیشنهاد دادند رییس کمیته حقیقت یاب 11 سپتامبر بشم به نظرت قبول کنم؟

دکتر

من اونروزو میبینم مثل اوشین بچه رو بستی به پشتت داری کارهای خونه رو میکنی در عین حال به مادر شوهرت هم داری کمک میکنی ظرفای خواهر شوهرتو هم میشوری جاریتم پاشو انداخته روهم داره بهت دستور میده بعد ریوزو(شوهرتو میگم )داد میزنه چای میری براش یه لیوان چای میریزی بعد داد میزنه شام میره برای اون و مادرش شام میریزس اونا که خوردند سفره رو جمع میکنی میری ظرفا رو میشوری بعد اگه نون خشکی مونده موند میخوری من اگه زنم تو خونه کار نکنه سه سوت دادگاه دادگاه طلاق خونه مامانش! ای دکتر هسته ای کمر به اقتدار بسته ای! اینم شعار ما در زندگیه!

دکتر اسمانی

یعنی جفتتون باحالین!ای حال می ده یک بار کاملا اتفاقی همو بشناسین رو در رو!!!!!!!!!!![خوشمزه] اون وقت ببینم کی کم میاره و نمی یاره![زبان][عینک][نیشخند]/////اما جوجو دکتر قرار نشد به سمپادی ها بد بگی![متفکر][ابرو] در این یه زمینه اصلا هم فکر نیستیم![خنثی]////اقا خوب این استادا رو درست بگید مال چه درسی هستند حد اقل ما هم یه چیزی بفهمیم برای اینده![اوه]///در ضمن دکتر هسته ای عزیز!تو کلاس ما که بر عکسه !این پسرها هستند که واسه نمره می میرند !یعنی 2 تا شون داغون عشق نمره هستند![منتظر][قهر]/////ای بابا اینجا همه افتخار خانوادگی رو می کنند!!!!!!![شوخی][قهقهه]

مریم

یاد باد ان روزگاران یاد باد [گریه]

آرلت

ای بابا پس چرا منو هنوز تا دم دانشگاه می برن آخه؟ اونجا که سهله..هرجا بخوام برم یکی باید منو ببره..اونقدر خودم می رسم تنهایی جایی برم [ناراحت]

آرلت

[لبخند] ایی اییی هیی روزگار.امیدوار تشخیص بیماری مریضهات، مثل قضاوتت سریع و حساب نشده نباشه[گل]