بزنم به تخته !

خسته و هلاک از کار های متفرقه تو ماشین نشستم دارم میرم پیش بچه ها، نصف راهم  که یه فرغون پیدا نشد ما سوارش بشیم مجبور شدم پیاده برم .

خلاصه رفتم تو، اولش که هنوز خوابن بعد مامان فاطمه مثل همیشه یه چیزی تو چنته داره برای عصرانه بچه ها رو میکنه، این بار بر داشته  به چه زحمت طالبی رو سوراخ کرده  دونه هاش رو در اورده داخلش ژله ریخته کلا چیز پدر، مادر داری شده  با بچه ها میشینیم به خوردن .هی به من نگاه میکنن که در نرم از پیششون !من هم میشینم بغل به بغلشون هی غش و ضعف میریم واسه هم ، هی ادا اصول درمیارم واسشون هی از دستی خودشون رو به کثافت میکشن از بس میریزن رو سرو کله شون که جیغ من رو در بیارن، خلاصه عالمی داریم با هم ، تا اینکه یکی از بچه ها به عادت همیشگی میاد من رو میکشه کنار تو اتاق بازی

میگه: مامی جون !

میگم :بعله

میگه :میای همسر من بشی ؟

 فکم میوفته کف پام !!!نیشخندیه هو گر میگیرم از استرس

دوباره میگه : همسرم میشی؟ گردنشم کج میکنه

با مرور همه درخواست های با جا و بی جای یه بچه 6 ساله و یه جواب اماده کردن براش تو ذهنم ،

میگم : باشه قبوله حالا من چیکار کنم ؟

 بچه ام ذوق مرگ میشه دفتر ش رو میزاره برام رو میز

میگه : خب پس بهم سر مقش بگو من بنویسم !!!!

نفس راحت میکشم میگم اخه فائزه جون اون که معلم بازیه آخه قربونت برم/

میگه : نه همسر ها باید همیشه از این کار ها م بکنن  دیگه  !!!!!

شاخ درمیارم این هوا بغل

مگه از امثال فائزه من باشن که بتونن دم این امبی والانس ها رو قیچی کنن از بقیه که بخاری در نمیاد واقعا رحمت به خودم با همچین تربیتی روحم شاد شدقهقهه

پانوشت : فردا میرم دبستان/ میان آن خلستان (گلستان سابق !)

در راستای اینکه ملت دارن ما رو هی آنالیز میکنن شما هم دوست داشتین بسم الله هر چی از جوجو دکتر واسه خودتون ساختین بگین !!!فقط خود شیرینی نکنین

 

/ 23 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دکتر

و* لات حين مناص* و هيهات هيهات قد فات ما فات ، وذهب ما ذهب ، و مضت الدنيا لحال بالها [[ فما بکت عليهم السماء و الارض و ما کانوا منظرين اما راه فرار و هر نوع حيله بسته شده و ناگهان دنيا آنها را غافلگير مي سازد . کار از کار گذشته و عمر گرانبها نابجا هدر رفته است [12] هيهات هيهات ديگر چه سود . آن چه بايد از دست نرود رفت و گذشته ها گذشت [13] و گيتي به ميل خود سپري شد . نه آسمان بر آن ها گريست و نه زمين و به آن ها هيچ مهلتي داده نشد اینم یک قسمت از خطبه 191 نهج البلاغه است که خیلی قشنگه چون دختر خوبی هستی برات میزارم

دکتر

چون سوال قرانی پرسیدی گفتم دختر خوبی هستی من کی کارای شمارو لجن مال کردم من با تمام وجودم معتقدم اگه میخوای در اینده طبابت کنی باید درس بخونی تا باسواد باشی عالی باشی تک باشی و بهترین باشی اصلا عم مخالف کارهای جنبی نیستم من خودم سردبیر شریان بودم اما اول درس اگه نمیخای طبابت کنی خوب میتونی همه کار دیگه هم بکنی این اصل ماجراست البته تفریح و ........باید داشته باشیم ما ولی ما خیلی وظیفمون سنگینه حق اشتباهمون کمه همین مهم هم نیته و توکل به خدا ببخش اگه خیلی اذیتت کردم جوخه اعدام هم نه بنداز خودتو جلو ماشین یه دیه ای به خانوادت برسه خرج چلوکباب درست حسابی تو پسران کریم رو بدند روز اول سوم هفتم چهلم هشتادم......... منم به یادت هستم نه در جمال تو مشتاق را مجال نظر گرفت پيش ره اشکم که لات حين مناص*![نیشخند]

صنم

سلام من نمیدونم چرا نظری ندارم برا این پستت[زبان] ماشالله کامنت دونیت اونقدر پرباره که دیگه جای من نیس!!! انشاالله ترم خوبی شروع کنی ومثل یه دختر خوب! آپ کنی[چشمک]

دکتر

به هر حال مردی ما شام میخایم لا القل یه دیگ شله بار بزار برامون تا ترا از دور دیدم، رفت عقل و هوش من می‌شود نزدیک منزل کاروان از هم جدا اینم یه شعر شنگ از صائب تبریزی اینو با خط خوش بنویسی اریک شد از مهر دل افروزم روز شد تیره شب، از آه جگر سوزم روز شد روشنی از روز و سیاهی ز شبم اکنون نه شبم شبست و نه روزم روز این رباعی بسیار قشنگ از منوچهری هم مال شما! از کل انداختن ادبیاتی هم خوشم میاد!

دکتر

ار با هرکسی سری دارد سر به پیوند من فرو نارد این چنین شرط دوستی باشد که بخواند به لطف و بگذارد دل و جانم به لابه بستاند پس به دست فراق بسپارد ناز بسیار می‌کند لیکن نیک بنگر که جای آن دارد جان همی خواهد و کرا نکند که به جانی ز من بیازارد اگه راست میگی بگو شعر از کیه!رومو کم میکنم بگی از کیه و اعتراف به ادیب بودنت میکنم! دال بده !

دکتر

مال انوری بود زیاد به خودت فشار نیار گفتم قبل از اینکه جواب بدی ملانصر الدین عطار قوچانی! خودم بگم خراب نشی!

دکتر

مشکلی نیست!خواستید من براتون تو کتابخون امام رضا میزارم البته اگه شوت نکرده باشمشون! فتیم اگر ملول شدی از نشست ما فرمای خدمتی که برآید ز دست ما برخاستیم و نقش تو در نفس ما چنانک هر جا که هست بی تو نباشد نشست ما با چون خودی درافکن اگر پنجه می‌کنی ما خود شکسته‌ایم چه باشد شکست ما جرمی نکرده‌ام که عقوبت کند ولیک مردم به شرع می‌نکشد ترک مست ما شکر خدای بود که آن بت وفا نکرد باشد که توبه‌ای بکند بت پرست ما سعدی نگفتمت که به سرو بلند او مشکل توان رسید به بالای پست ما میری تو اینترنت سرچ میکنی نام شاعرو میگی هنر کردی؟

دکتر

باشه برم پیداش کنم میگم کی میزارم شاید شنبه دیدی چو من خرابی افتاده در خرابات فارغ شده ز مسجد وز لذت مباحات از خانقاه رفته، در میکده نشسته صد سجده کرده هر دم در پیش عزی ولات در باخته دل و دین، مفلس بمانده مسکین افتاده خوار و غمگین در گوشهٔ خرابات نی همدمی که با او یک دم دمی برآرد نی محرمی که یابد با وی دمی مراعات نی هیچ گبری او را دستی گرفت روزی نی کرده پایمردی با او دمی مدارات دردش ندید درمان، زخمش نجست مرهم در ساخته به ناکام با درد بی‌مداوات خوش بود روزگاری بر بوی وصل یاری هم خوشدلیش رفته، هم روزگار، هیهات! با این همه، عراقی، امیدوار می‌باش باشد که به شود حال، گردنده است حالات

مریم

خیلی مهربونی که به فکر این بچه هایی....ای کاش با هم میرفتیم پیششون