بیمارستان نوشته ها 1

یه پسریه حدود 19-20 سال سبزه رو و خیلی خیلی با نمک از اول که اومدم همش صحبت اونه میگن اوش که میخواستن بستریش کنن به هیچ وجه من الوجوووه حاضر نبوده بیاد تو این بخش اینجا مزخرف ترین بخش بیمارستان به اصطلاح اموزشی ما هست با دیوار های کنده شده لوله های بیرون زده سوسک هایی که همه ما رو به دید یه سری مزاحمی که اومدیم تو دست و بالشون نگاه میکنن

اینجا بخش داخلی سه  هست

خط اخری خیلی از بیمار ها

انگار یه جورهایی نانوشته های بیماران اند استیج بقیه بخش ها رو میارن اینجا

پسره مرحله اخر سرطان خونه امید ها از پزشکان قطع شده

پسره شهرستانیه انگار خوب سردی مرگ رو داره از درودیوار بخش تشخیص میدهمیگه تو این بخش نمی مونم من رو ببرین بخش روبرو ( بخش قلبه بیمارستان که خوب تازه باز سازی شدهو نسبتا بهتره )

خانواده اش هم همگی اومدن و همگی شون هم یه دست لباس های مشکیشون رو به تن کردن و حاضر و اماده ان واسه مرگ برادرشون

هی میان سراغ میگیرن که خانم پرستار علی کی خوب میشه ؟؟؟؟؟( یعنی کی میره که ما تکلیف خودمون رو واسه مراسمش بدونیم اخه نکه شهرستانی ان خب راه هم دوره و اینا .............)

انگار پسره تسلیم شده از صبح معمولا تو بخش راه میرفت یا با پا یا رو ویلچر ولی اون روز صبحتو تختش بود اخرین با همراهاش اومدن ملاقاتش با همن لباس های مشکی یکدست ساعت یازده بود که اتاقش شلوغ شده با وسایل احیا و بعدش هم تمام

حالا بیمار بر ها که در زمان حیات مریض ها اگر یکی اونها رو صدا بزنه معمولا کار واجب تری هم دارن سریع دست به کار میشن ملافه زیر تخت رو می پیچن رورش رو و بالاش رو هم یه گره میزنن و میذارنش کنار بخش جلوی چشم همه مریض ها و ملاقاتی ها  چند دقیقه دیگه هم این اتفاق تکرار میشه و یه بسته دیگه هم به سمت برزخ از طرف بخش سه ارسال میشه

حالا بیمار بر ها خیالشون راحته که این همه راه رو تا سرد خونه که میرن لا اقل دو نفر رو تحویل میدن

رو دفتر سر پرستار با خودکار قرمز جلوی اسم دو نفر مینویسن : فوت شد

اینجا اخرین امید ها هم تموم میشه

بوی سرمای این بخش رو از تمام بیمارستان میشه حس کرد

پ: التماس دعا من شب قبل همگی رو دعا کردم چندین و چند بار البته اکر به دعای گربه سیاهه بارون بیاد ؟؟؟؟

/ 19 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غریبه

اره... ممنونم خانم دكتر كفتند كه از بهمن كلاسا شروع ميشه خيلى سخته تا اون موقع صبر كنم راستى دوباره ازتون صميمانه تشكر ميكنم مطمئنم كه با راهنماييهاتون بود كه راه درست رو انتخاب كردم و اصلا بشيمون نيستم و دعاتون ميكنم.....دوست داشتيد ماروهم لينك كنيد البته اكه بخوايد.... روز بزشك رو هم به شما تبريك ميكم اميدوارم سال هاى اينده رو نيز با تلاش و اراده به اتمام برسانيد....

مریم

سلام امروز روز تو بود روز پزشک روزت مبارک عزیزم امشب هم شب قدره التماس دعا

مریم

خیلی وقت بود میومدم ولی اپ نکرده بودی تعجب کردم چندتا پست دادی

مریم

خیلی وقت بود میومدم ولی اپ نکرده بودی تعجب کردم چندتا پست دادی

میثـاق (دانشگاه در گنجه ی خاطرات)

سلام مجـدد. گاهی آدم نباید معـتـقد به اصل "هر چه پیش آید خوش آید" باشه. گاهی مواقـع خوشبخـتی مثل توپ فوتـبال می مونه، وقـتی به ما نزدیک میشه یه لـگد نثارش می کنیم و وقتی هم که دور میشه دنبـالش سراسیمه می دویـم. من خودمو کمـتر از اون حدی می بینم که بخوام کسی رو نصیـحت کنم اما بهـتره با دید باز تر برای آیـنده ات تصمیم بگیری. ببخشید اگه ناراحت شدی. راستی، من هنوز یه تــرم پیش رو دارم و اگه خدا بخواد بهمن امسال به خدمت مزخرف – ببخشید- مقدس ِ سربــازی خواهم رفت!! باز هم بهت سر میزنم. بیشتر از پیش.

پزشک خیابان گرد

از اون پست های خوبت بود. قبلاً بیشتر اینجوری می نوشتی. خوب بودنش به خاطر سرد بودنش نیست. به خاطر ینه که هنوز دلت از سنگ نشده و فقط به چشم یه کیس بیمارا رو نمی بینی