زور زدن ازاد

برامون روتیشن زایشگاه گذاشتن که بریم اونجا یه چیزی یاد بگیریم بلکم دکتر شدیم به درد بخوره اقا یه سالن 3*2  رو شما فکر کنین چقدر ه از تنگی؟ تو همین سالن 2تامامای با تجریه 4 عدد دانشجویی مامایی 3 عدد رزیدنت 1 اینترن و 4 تا استازر داشتن نفس میکشیدن بعد شما فکر کنین تو اون شلوغ پلوغی خدا نکنه یه زائو هم بیاد دیگه اینا مثل گرگ گرسنه حمله میکردن به زائو اول ماما سعی میکرد بچه رو بگیره چرا ؟ چون تا اینا 100 تا بچه نمیگرفتن فارغ التحصیل نمیشدن بعد رزیدنت میخواست بچه بگیره چرا ؟ چون سال یکی بود میخواست یاد بگیره خب تا حالا نکرده بود پس از ان اینترن مصیبت زده باید بچه میگرفت چون کلا اینا باید تو هر روتیشن زایشگاه 5 تا بچه رو خودشون میگرفتن حالا شما فکر کنین تو اون هیری ویری ما هم  باید اموزش میدیدم اساس!!!!!!!!!!! خلاصه که کافی بود مامانه یه جیغ بزنه 50 نفر دست شسته میپریدن که بچه بگیرن حالا اینا به کنار قسمت خنده دارش این بود که اولش همه با هم دعوا میکردن که کی باید اون بچه رو بگیره بعد جلو مادره به سر هم جیغ میزدن بعد با هم قهر میکردن همین جور برو تاتهش البته این مال اولاش بود چون معمولا از اولین جیغ مادره تا زمانی که واقعا بچه میاد میبینی یه1 ساعت و نیم شاید طول بکشه دیگه کم کم نفرات ریزش میکردن میموندن یه 2-3 نفری تا مادر بزاد بعدشم که این ماجرا 12-13 بار در روز تکرار میشد

حالا اموزش استاژر ها چی بود؟ کلا یه پروسه زایمان طبیعی حدودا 12 تا 20 ساعت  طول میکشه ما رو هم به لطف  اصرار های اکید رئیس بیمارستان برامون  برنامه زایمان طبیعی گذاشته بودن حالا شما فکر کنین تو اون محیط گرم وحشتناک ما با گان و ماسک و کوفت  زهر مار میرفتیم سانتر لیبر که اموزش بگیریم بعدش اینجوری بود:

-خانم دکتر الان ما باید برای یه زائو چیکار کنیم؟

-ما الان کار خاصی براش نمیکنیم فقط چک انقباض داریم مادر باید زور بزنه فعلا!!!!

-30 دقیقه بعد / الان ما باید چیکار کنیم؟

هیچی دیگه فعلا باید زور بزنه

1 ساعت بعد/ الان ما کار خاصی نباید براش بکینم؟

-نه  فعلا باید زور بزنه

رو به مادر زور بزن زور بزن، افرین همینه زور بـــــــــــــــــــــــــزن تو میتونــــــــــــــــــــی!!!!

خلاصه ما 3 ساعت و نیم اونجا علاف با دهن خشک گفتیم بریم یه چیزی بزنیم به بدن با برو بچ  تا بلکه مادر زور بــــــــــــــــــــــزنه اون محموله ی شیشه برسه به مقصد بالاخره

خلاصه ما بعد 20 دقیقه  اومدیم بالا دیدیم مریض گرامی بچه به بغل داره میخنده ما هم این صحنه ی زیبا رو ندیدیم و برفتیم خلاصه چند بار زایمان از دستمون رفت ولی اون صحنه رو که برای اولین بار به دنیا اومدن بچه رو دیدم انقدر مورچه مورچه برا خودم اشک ریختم  من هم حســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاس!!!

ولی تنها چیزی که ما از بخش زایشگاه کسب فیض کردیم همین بخش زور بزن زور بزن بود که خوب یاد گرفتیم

یکی دیگه از ویژگی های بیمارستان زنان ام البنین هم اینه که کلا تمام کادر درمانی حراست کوفت و زهر مارش خانمن فقط و فقط یه مرد تو اون حوالی اجازه داره بچرخه اونم دکتر نون  فوق نوزادان هستن که ایشونم از بس با خانما گشته خلچه ملنگ شده با خودش درگیری داره می پرید به ما یا مثلا اگه ما تو اسانسور بودیم این اول سوار شده بود پیاده میشد طبقه اول بعد تا طبقه 3 مثل چی میدوید هن هن کنان با ما میرسید طبقه 3 !!!!! کلا یه کارا ما از این بنده خدا دیدیم اونجا انقدر اذیتش میکردیم گریه اش در میومد به ما میگفت هیپو تیروئید دارین همه تون خیلی بی حس و حالین؟؟؟؟؟؟ به هیچ کس هم نه به مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا!!!!

 

/ 12 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Mahdis

be nazaram madare dardesho faramosh mikard mojadeleye khandedare onaro midid :D

sara

خعلی کیف میکن وقتی خاطراتتونو میخونم.هم محیطتون قشنگه ینی بیمارستان هم لحن نوشتاریتون.فک کنم با این جنب و جوشی ک شما دارین اون بنده خدا هایپر تیروئید میگفت بهتر بود[چشمک]ببخشید البته ها گفتم شوخی کنم فضا عوض بشه!.موفق و موید باشین[گل]

ماما ی مهربون

سلام دوست عزیزم[قلب] ببینم چرا این همه زور بزنه؟[تعجب]چه خبره؟وقتی دیلاتاسیون10سانت میشه زور میزنن اونم نهایتا 20دقیقه بیشتر نیس.این چرا این همه زور بزنه؟

میشا

بهههه سلااااااام خوفی؟؟؟؟؟؟ من همه ی مطالب وبتو خوندم خیلی باحالی.ایول! فقط زود زود اپ کن خو من هر روز هی میام اینجا میبینم اپ نیستی .راستی من کنکوریم ایشالا از سال دیگه از همکاران اینده میشیم.برام دعا کن[نیشخند][ماچ]

لیلا(ماما)

به سلامتی اون رفیقی که یه روز میاد سر خاکم اما نمی تونم جلو پاش پاشم اما خیالم راحته که . . . خاک زیر پاشم

لییلا(ماما)

سلام دوست عزیز...خیلی جالبه...واقعا همینطوره...همیشه اولویت با دانشجوهای ماماییه....واسه ما که خوبه....[نیشخند] بیا وبم خشحال میشم...

ماما ی مهربون

سلام خانم دکتر گل[قلب] چرا مادر ززور بززنههههههههههههه؟؟؟تا دیلاتاسیون کامل نشه که نبزاید ززور بززنه[متفکر]

ماما ی مهربون

ما زایشگاهمون 17شهریور وهاشمی نژاد بود.انقده خوب بوووووووووود فقط یه دانشجو بالا سره هر بیمار و استاد میومد سر میزد.خودمون تنهایی تی ویش میکردیم و بچشم میگرفتیم[قلب]یکی از بیمارا از ام البنین فرستاده بودنش اونجا.تا خواستیم معاینش کنیم جیییییییییغ ززد که چند نفررر؟؟؟منم ارومش کردم گفتم فقط خودم معاینت میکنم خیالش راحت شد[نیشخند]

آبی دریاقدغن

بیچاره زائوهایی که گذرشون به اون طرفا میوفته.دور وبر من که خلوت بود فقط یکی دوتا پرستار ودکتر مهربون خودم بودن. اون موقع ادم به اندازه کافی استرس داره حالا بیان دورش این بساطم راه بندازن .چه شود؟؟!! لحظه زیبا ؟؟؟!!زیبا هست ولی خیلی هم وحشتناکه .اونهمه فشار و.... وضعیت چندشیه نمیتونم بگم.