دیشب خبرش رو از تو اخبار ساعت 9 دیدم شاگردت اومده بود از کارت گزارش تهییه کنه

از این که خیلی خیلی  خوب بودی حتی بعد از مرگ

حتی اون موقع هم با اهدای اعضای بدنت به 5 نفر باعث حیات بخشیدن به خیلی ها شده بودی بچه هات بی قرار بودن  و من هم که جزء شاگرد هات بودم پا به پای همه اونهایی که دوستت داشتن اشک ریختم

به یاد همه مهربانی ها وانسانیت هات

 نمیدونم یادته یا نه  ولی هیچ وقت اون روز های اخر زنگ رو که ساعت 12 ظهر ریاضی داشتیم و تو میومدی اخر زنگ میگفتی: درس تعطیل حالا بیاین جوک بگیم یا خاطره تعریف میکردی

یا نکته تستی می گفتی و........

یا اون روز که معاون های مدرسه میخواستن بچه هایی که گوشی همراه دارن رو نمره انضباط کم کنن و تو همه گوشی هامون رو گرفتی گذاشتی تو کیفت  و گفتی کسی به من شک نمیکنه تا به ما گیر ندادن

یا اون موقع ها که برای امتحانات ما با بقیه دبیر ها وساطتت میکردی

بعضی صبح ها که لباس کشیک حرمت رو هنوز هم تنت کرده بودی

نمیدونم میدونی که چه فدر اون موقع ها رو ما ها تاثیر مثبت داشتی

الان هم همه ی دانش اموزات به پای فداکاریت اشک ریختیم

من هم میخوام مثل تو اعضای بدنم رو اهدا کنم

من هم دوست دارم همیشه شاگردت باشم

استاد محمد تقی بخارایی حالا اون شاگرد شلوغت پزشکی قبول شده یادته اون موقع که من قبول شدم بهم گفتی از اون روز اول تو کلاس که دیدمت مطمئن بودم که قبول میشی منتها من نگفتم که پررووووو نشی!!! یادته  حالا تو  تو همون بیمارستانی که من بود با همه ما وداع کردی و چقدر اروم رفتی

یادت گرامی