یه پسریه حدود 19-20 سال سبزه رو و خیلی خیلی با نمک از اول که اومدم همش صحبت اونه میگن اوش که میخواستن بستریش کنن به هیچ وجه من الوجوووه حاضر نبوده بیاد تو این بخش اینجا مزخرف ترین بخش بیمارستان به اصطلاح اموزشی ما هست با دیوار های کنده شده لوله های بیرون زده سوسک هایی که همه ما رو به دید یه سری مزاحمی که اومدیم تو دست و بالشون نگاه میکنن

اینجا بخش داخلی سه  هست

خط اخری خیلی از بیمار ها

انگار یه جورهایی نانوشته های بیماران اند استیج بقیه بخش ها رو میارن اینجا

پسره مرحله اخر سرطان خونه امید ها از پزشکان قطع شده

پسره شهرستانیه انگار خوب سردی مرگ رو داره از درودیوار بخش تشخیص میدهمیگه تو این بخش نمی مونم من رو ببرین بخش روبرو ( بخش قلبه بیمارستان که خوب تازه باز سازی شدهو نسبتا بهتره )

خانواده اش هم همگی اومدن و همگی شون هم یه دست لباس های مشکیشون رو به تن کردن و حاضر و اماده ان واسه مرگ برادرشون

هی میان سراغ میگیرن که خانم پرستار علی کی خوب میشه ؟؟؟؟؟( یعنی کی میره که ما تکلیف خودمون رو واسه مراسمش بدونیم اخه نکه شهرستانی ان خب راه هم دوره و اینا .............)

انگار پسره تسلیم شده از صبح معمولا تو بخش راه میرفت یا با پا یا رو ویلچر ولی اون روز صبحتو تختش بود اخرین با همراهاش اومدن ملاقاتش با همن لباس های مشکی یکدست ساعت یازده بود که اتاقش شلوغ شده با وسایل احیا و بعدش هم تمام

حالا بیمار بر ها که در زمان حیات مریض ها اگر یکی اونها رو صدا بزنه معمولا کار واجب تری هم دارن سریع دست به کار میشن ملافه زیر تخت رو می پیچن رورش رو و بالاش رو هم یه گره میزنن و میذارنش کنار بخش جلوی چشم همه مریض ها و ملاقاتی ها  چند دقیقه دیگه هم این اتفاق تکرار میشه و یه بسته دیگه هم به سمت برزخ از طرف بخش سه ارسال میشه

حالا بیمار بر ها خیالشون راحته که این همه راه رو تا سرد خونه که میرن لا اقل دو نفر رو تحویل میدن

رو دفتر سر پرستار با خودکار قرمز جلوی اسم دو نفر مینویسن : فوت شد

اینجا اخرین امید ها هم تموم میشه

بوی سرمای این بخش رو از تمام بیمارستان میشه حس کرد

پ: التماس دعا من شب قبل همگی رو دعا کردم چندین و چند بار البته اکر به دعای گربه سیاهه بارون بیاد ؟؟؟؟