خب اقا تو این مدت هیچ اتفاق خاصی نیوفتاد بابا جان اومد  و کلی سوغاتی اورد بعد داداش جان هم 4 تا توله سگ بی خانمان رو جمع کردن اوردن ور دل ما که با خیانت دوستان (!) من نبودم ها کلی از امراض و بلایای سگ های محترمه گفتیم واسه آغ داداش که راضی شدن دوباره به دامان طبیعت برگردونن

جشن تکلیف سارا و عاطفه هم بود که ما دعوت شده بودیم یه چیزی در حد رویال پارتی کلا سنگ تموم گذاشته بودن واسه بچه ها لباس ها و دسته گل و تاچ و میوه و شیرینی و کلی بریز و بپاش  وشعر و مولودی و مداحی و... اینا که واسه این دو تا دختر یه شب خاطره انگیز بشه بعد اون 4 تای دیگه هم هی واسه اینا و مهمونا که حدود 120 -130 نفر بودن هی شعر میگفتن هی اواز میخوندن  کنسرت با میکروفون (!) و اینا وخلاصه دست دست دست تا نصف شب بعد ما هم انقدر اون وسط شلوغ بود رفتیم به اشپزخونه پناه بردیم در کنار میوه ها و شربت و شیرین و اینا که مواظب باشیم کسی نلونبونه >>>>>>>>>>>>شیطان

بعد هر کی اومده بود واسه هر 6 تایی شون کادو اورده بود فکر کنین یه گوشه اتاق پر کادو بعد بچه ها حواسشون همه اش به کادو ها بود و اینا  هی میگفتن پس ما کی شیرینی بخوریم ؟پس ما کی ابمیوه بخوریم؟ کی به ما جایزه میدین؟ کیک بخوریم دیگه؟ کلا همه اش تو فکر خوردن بودن واینا فقط من موندم یه نمایش نامه طولانی رو که به این خوبی انجام دادن به چه ترفندی به این ها یاد دادن خب !!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ولی تو تمام این شادی ها نمیشد از غمی که تو چشمهای سارا بود بی تفاوت رد شد اون هم دوست داشته لابد به جای مربی ها و تمام... جون هاش مامان و باباش الان به جای زندان و  انتظار حکم اعدام کنار بچه اشون بود و با هم جشن میگرفتن ....ای زندگی نگران

ولی خب اون یکی دیگه کلا چیز زیادی از خانوداه اش نمیدونه که غصه بخوره کلا بی خیال بود

امتاحانات ما هم از 4 تیر شروع میشه تا اول مرداد تمام درس ها هم مونده رو هم فارماکو که تازه واسه امتاحن برای بار اول و ان شالله خدا  بخواد اخـــــــــــــــــــر میخواد تازه از فردا افتتاح بشه

خون که قربونش بره کلا هیچی نگم بهتره

ریه رو خوب خوندم

کلیه که کابوسش رو هر شب میبینیم مثلا یکی میاد بهم میکه این یون کوفتی الان اضافه شد اسیدوز متابولیکه یا الکالوز بعد من مثل خر تو گل میمونم که داره چی میگه واسه خودش ایشالله قسمت همه تون بشه کلیه بعد میفهمین من چی میگم الانکلافه

پاتو هم خدا بخواد این ترم کلا از ریخت و قیافه نحس منحوس اشغالش راحت بشیم به یاری حق

دیگه چیزی نمیمونه که... خب الان خیلی همه جی ارومه

دیروز هم همایش نروتروما بود یکی از اون اقایونی که ما چشم دیدنش رونداریم  رفته به سخنرانی من دارم میمیرم از حسادتگریه  چیه اقا ما چشم دیدن موفقیت های اینو نداریم استثنائا چکار کنیم خب؟؟؟؟؟ الان انگیزه شد من هم برم مقاله در ور کنم واسه کوری چشم حسودان و بخیلان

دیگه عرضم به حضورتون آها اومدیم روز اخر عکس بگیریم یادگاری چشتون روز بد نبینه حراست اومد بعد چشم به هم زدیم دیدیم نیروی انتظامی اومده تو دانشگاه که دوربینتون رو بدین و عکس ها باید وارسی بشه و ما هم شجاع اصلا قالب تهی نکردیم که هیچ کلی پیچوندیم همه رو دوربین و صاحب دوربین رو قائم کردیم با موبایل بچه ها چند تا عکس در پیت گرفتیم همونا رو دادیم بازرسی کردن اگر میخواست اون عکس های اصلی رو ببنین که کلی بدبخت میشدیم هر هر هرهر هر هر هر هر هر

تازه با بچه ها هماهنگ کردیم که اگر کار به جای باریک کشید همونجا میشینیم تحصن میکینم!!!!!

 که خدا رو شکر حل شد ولی اون جاسوس عزیز رو شناسایی کردیم و به سزای عمل ننگینش رسوندیم نقدا شیطان

فعلا بای