و علیکم السلام

ای جان یعنی الان تو یه جمعی بودین دیدین یه گروه آقایون دارن راجع به عوامل فتنه صحبت میکنن!!! یه گروهی دیگه دختر وپسر ها به خودشون مشغولن و تو اون  یکی گروه دیگه خانم ها داره باهم چخ چخ میکنن ................

و بعد تو اون گروه یه شازده پسری رو دیدین که داره راجع به دور کمر نازی دختر فری جون اینا یه مقاله پرزنت میکنه یا اینکه چه قدر فاطی جون هیکلش رو ول کرده و بد شده یا داره ادرس مطب دکتر میده به فرشته جون بره پف دور چشمش رو برداره و اینا

اگه یه جا بودین همه داشتن راجع به هدفمندی یارانه ها صحبت میکردن بعد یه پسری داشت اخرین نسخه ٢٠١١ رنگ مو کشف خودش رو ارائه میکرد  با ترکیبات اکسیدان و صابون پر طلایی و حنا و چای و اینا

اگه اسم چند تا از دختر های فامیل رو یادتون رفته بودو نمیدونستین چه کنین

اگه تلفن خونه تون زنگولید بعد یه پسری رفت برداشت ١٠ دقیقه با اون ور خط حرف زد بعد اخر گفت : مامان بیا از دوستاته و بعد با مامانه ٢-٣ دقیقه بیشتر حرف نداشت

اگه خواستین بدونین رنگ سال چیه

الان طلا سفید مده یا مروارید ؟

کفش آدر جون اینا مارکش چی بود ؟خواستین برین مهمونی اول از همه ایشون شال وکلاه کردن

و بد تر از همه واسه دختر هاشون خواستگاری کردنش عصبانی

 و خلاصه تمام این جواب ها رو یه پسر گوگولی مگوری  بهتون داد

Dont Worry ! He is My brother , actualy he is the BEST KHALE ZANAK  in the world!!!!!?????خنده

پانوشت : اصلا حوصله هیچ کاری رو ندارم این جریانات کلا من رو به هم ریختن بیشتر از همه دوست دارم بخوابم هی  که برای خودمم جالبه درس ها رو هم هی همینجوری که یه چیزی بلد باشم از سر وا کنمشون

این خونه داره من رو داغون میکنه و ما میخوایم هر چه زود تر از اینجا فرار کنیم

هر شب خواب میبینم مامانجونم بد نفس میکشن و من دارم تند تند ساکشنشون میکنم

اعصابم زده به معده ام و هر چی میخورم یه جوراییسبز

کلا انسان هایی که خیلی عاطفی هستن خیلی از روزگار میکشن خیلی جای خالی عزیزاشون براشون دردناکه من این رو موقعی فهمیدم که تمام دایی هام خیلی راحت با این مساله کنار اومدن و بعد از مراسم هر کس رفت شهر خودش ولی ما 4 نفر به اضافه دایی جان ( همون که خیلی دست گل به آب میداد و مجرد بود ) داریم داغون میشیم دایی ام مبشگه من از وقتی به دنیا امدم تا حالا پایین تخت مامانم بودم حالا خیلی خیلی غیر قابل تحمل شده این خونه بدون وجود مادربزرگم

من احساس میکنم دارن شب تا صبح واسه ما ها دعا میکنن

مونولوگ : دکترامبی والانس عزیز این هفته داماد میشه خواستین برین بهش سر بزنین تیریک بگین

تا بعد