دیروز شنبه 20 آذرماه :

از صبح کله سحر پاشدیم رفتیم یونیور سیتی 9-11 کلاس داشتیم بعدش پاتولوژی عملی ترم کلا من که معمولا از همه خونسرد ترم خیلی خیلی افتادم به یاس شدید فلسفی کلی روحیه مون رو تا اون لحظه حفظ کردیم با بچه ها  مثلا به چیز های خوب فکر کردیم ولی ظاهرا اون موقع اساتید جان هایمان به چیز های بدی فکر میکردن  چون به شدت امتحان گندی دادیم  من فکر می کردم خودم خیلی بد امتحان دادم  نگو همه ابتکار به خرج دادن !کلا یه لام خیلی خیلی جدید داشتیم که همانژیوم کاورنوم بود منتها هر کس یه چیری نوشته مثلا ادنو کارسینوم اندومتر هم تو نوشته ها بوده گویا یا مثلا مول هیداتی فرم رو تشخیص کوروکارسینوما و حاملگی نابجا دادیم !!! خدایی الان دچار یاس فلسفی شدیم بسیار زیاد گریه بعد اومدم خونه مثل همیشه یکی از ایکون ها الارم داداشی مبنی بر گذاشتن سوند برای مادر بزرگ جانمان هستش که معمولا درخور نداره شروع میکنیم به سونداژ کلا ما همه چیر بلتیم ها خیلی خیلی خیلی اکسپرتیم تو این زمینه های عملی معولا به 45 ثانیه تموم میشه بعد نمونه ادرار میگیریم میدیم ببرن ازمایشگاه بعد میشینیم یه کم خستگی در کنیم مامان جانمان سرماخوردن صداشون در نمیاد کلا مریض ان دو هفته ای هست ما زندگیمون کنسله بعد نهار و نماز بعد میریم میخوابیم تا 4 عصر

عصر میبینیم مادر بزرگ جان تب کردن از بس این دختر خاله ها و دختر دایی ها و دختر عمو ها و جد و اباد اینا میان عیادت شروع میکنن به بوسیدنماچ از اون ماچ های ابدار به قول دادشم باد کش میکنن و مثل بچه گربه می لیسن طرف رو خلاصه این مامی بزرگ جان هم سرما خوردن درجه میزاریم میبینیم 38  گاومان زایید دوقلو از اون ور مامان جان یه هو داد میزنن جوووووووووووووووووووووووووجووووووووووووووووووووووووو دلمان هری میریزه پایین سریع میرم طبقه پایین میگن نخندی ولی تو آبمون برق داره ؟؟؟؟؟!!!!!

میرم لب شیر اب میخوام بگم مادر من خیالاتی .... دو متر میپریم اینور تر( برق جان مارو هم میگیرن به سلامتی!!! شوکه زنگ میزنیم به داداش خان مان تو هیات  داره کمک میکنه ما بچه های فامیل بهش میکم جلدی بپر بیا که ما دو تا از دست رفتیم جیک ثانیه بعد میاد و..... اداره برق و .... خلاصه که همسایه جان کویا سیم برقشون کنار لوله کشی اب بوده و اتصالی کرده بوده کلا فاز متر میزدی تو اب روشن میشد ؟؟!!!! جل الخالق هی این شرکت برقی ها کنتور برق رو روشن و خاموش میکنن و.... تا مشکل برطرف مشه

سرتون رو درد نیارم خسته میام حوله رو سر مامی بزرگ جان میذاریم یه قرص و ابمیوه رو میدیم بعد میام پای کامی جانمان میبینیم ای جاااااااااااااااااااااااااان گاومان زایید چه نشستی که کیس و پاور جان سوخته ( از بس روشن و خاموش شدن اینا! )

اخر شب دادش جان میرن به مامی بزرگ جان شام بدن ما میریم  درس  مامان جان خواب بابا جان هم در نقش دوست گالیور ......

داداش جانمان میاد پیش ما حالش بد  ای خدااااااااااااااااااااااااا این شب تمومی نداره مثل که /فشارش رو میگرم میبینم 10 رو 6 میگم برو یه شربت غلیظ کوفتت کن تا غش نکردی  حوصله ندارم  ا ساعت بعد دوباره فشارش رو میگیرم میبینم شه 9.5  خدایا  دیگه همین جور شربت فند و گلابیه که بهش میدیم تا هفت نصفه شب از اون ور هی در فواصل مختلف مامی بزرگ جانمان سرفه میکنن هی برو ساکشن کن و بیا هی بروز فشار این رو بگیر برو بخور بذار اون یکی داره از سرفه  بیدار میشه تا.... نمیفهمم کی خوابم برد اون شب

امروز یکشنبه 21 اذر 

صبح تا 12 کلاس داریم تمام درس هام رو هم خوندم در کمال تعجب خودم واسه استاد جانمان نظرات انجمن امریکا رو بحث میکنیم بچه ها حوصله شون سر میره تموم میکنم بعد بدو بدو تو دانشگاه نماز میخونیم میریم کنگره بین المللی صرع که داره واسه اولین بار  تو ایران ( مشهد ) برگزار میشه ما از قبل ثبت نام کرده بودیم کلا  بسی حال کردیم کلا ما عاشق مرام رفقا شدیم 8 نفر از بر و بچس هم بودن بسی جالب بود واسه ما البته خیلی دیگه از رده ما ها بالاتر بود ولی برای اشنایی خوب بود  یعنی من الان  کشته مرده توماس لمن شدم  ( یکی از داور ان همایش )با اون پاپیون سورمه ای خالخال سفیدش و اون کوله پشتی دو بند به پشتش !!!! کلا تو این کنگره ها یه چیزی که جو  رو خیلی طنز میکنه همین لهجه ی اساتیده ایرانی که خیلی خیلی تو ذوق میزنه واقعا اینگلش اکسانت مشهدی ندیدین بیان مشهد  یکی هم طرز لباس پوشیدن هاست تمام ایرانی ها با کت و شلوار و کراوات و اکثر خارجی ها خیلی معمولی  

عصر هم بدو بدو برگشتیم و دو تا دندان طمع مان را کشیدیم  خیالمان راحت شد /

راستی امروز کامی جدیدمون هم رونمایی شد  ویندور ٧ ورد ٢٠١٠  حالی به  حولی  عشق وصفا میکینم با این کامی جان جدید!

فردا :اگر خدا بخواهد وزنده ماندیم باشه برای همون فردا انشالله که خیر باشه هرچی پیش میاد

بعد نوشت مرسی واسه نظرت پست قبل تمامشون رو اینجا میذارم تو این پست

پانوشت ١: نمیدونم شما چه حسی  پیدا میکنین اگر توی یه مسافرت خارجی به عنوان وزیر امور خارجه برین  بعد وسط مذاکرات حکم عزلتون رو بهتون  اعلام کنن بعد به عنوان هیچ کاره بر گردین داخل >>>>>>>>>>>>>>>

ادم یه خورده ابهت واسه کشورش میمونه یا نه ؟ واقعا چی گذشته به اون فلک زده ی وسط ماموریت حکم اخراجش رو دادن !!!!!؟؟؟؟؟؟  خب بگو اگه قبولش نداشتی چرا فرستادیش بره واسه مذاکره داکار (!) میخواستی لااقل یه نصف روز صبر میکردی بر میگشت توضیح میداد واسه کاراش ....... نمیدونم والا / تاریخ خودش قضاوت میکنه الان من یه خورده شک کردمسوالسوالسوال البته من با خیلی کار های خوبی هم که انجام شده موافقم ولی تو این مورد و چند مورد دیگه با دکتر محمود اختلاف نظر عمیق دارمناراحت

پانوشت ٢: فردا هم اومد و رفت خدا رو شکر خیلی خوب بود  کنگره هم تموم شد با یه دنیا خاطره ی خوب  و یه عکس ٢٠٠ نفری با تمام بچه ها ی شرکت کننده

 خدایا ما را روز به روز با این حقیقت که (( عاشقانت را جام بلا بیشتر میدهی )) آشنا تر کن / التماس دعا   

رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار

        کار ملک است انکه تدبیر و تامل بایدش

پانوشت امروز روز عاشوراست:

همیشه از منبر اقای واعظ موسوی و حاج اقای حسینی خوشم  میاد مخصوصا اون صدای شش دانگ حاج اقا واعظ بالا منبر  حال خوبی دارم الان/وقتی اشک میریزم اون هارو از رو صورتم پاک نمیکنم میخوام بمونه و صورتم رو نورانی کنه شاید یه نشانه ای از بندگی ماباقی بمونه واسه بعد ها/ دوست دارم این روز ها رو علیرغم تمام غم هایی که توش هست ولی روزهایی امید وار کننده ای هستن یاد اوری اتحاد ادم ها /عشق هایی ابدی  عشق  و عشق وعشق  و زیبایی

 من کلا از مداحی ها خوشم نمیاد چون هیچ بار علمی و عقیدتی ادم رو زیاد نمیکنن اگر تو ١٠٠ بار در روز سینه بزنی و بگی حسین و بعد بیای خونه با خانوده ات تندی کنی  یعنی هیچی نشدی / حالا از صبح تا شب بگو حسین حسین ....

من منبر رو دوست دارم قند هایی که همیشه زیر منبر گذاشتن و روز اخر پخش میکنن من از بوی زغال های سر دیگ های شله ، من از بوی پلوهای دم کشیده ، ار بوی اسفند از سربند های یا زهرا و یا حسین ، من از همه چیز  محرم خوشم میاد

رکورد شستن ٣٠٠٠ ظرف دیروز شکونده شد در مجلس توسط برو بچس همیشه در صحنه (!)در نوع خودش جالب بوداوه البته روی ما سیاه حضور نداشتم من ولی  داداش جانمان به نیت ما هم شستن