خودت را مهیا کن زینب که حادثه دارد به اوج خودش نزدیک میشود اکنون هنگامه وداع فرا رسیده است . اینگونه قدم برداشتن حسین و این سان پیش امدن او خبر از فراقی عظیم میدهد. خودت را مهیا کن زینب  که لحظه وداع فرا میرسد .همه تحمل ها که کرده ای ، تمرین بوده است، همه مقاومت ها ، مقدمه بوده است و همه توان ها ، تدارک این لحظه عظیم امتحان !

نه انچه از صبح تا کنون بر تو گذشته است ، بل انچه از ابتدای عمر تا کنون سپری کرده ای ، همه برای همین لحظه بوده است .

واع با حسین وداع با رسول الله است ، وداع با علی مرتضی است ، وداع با صدیقه کبری است وداع با حسن مجتبی است .

انچه کنون تو باید با آن وداع کنی ، حسین نیست .تجلی تمام تعلق هاست. نقطه اتکا ی همه سحتی هاست لنگر کشتی وجود در همه ی طوفان ها و بلا هاست. انگار که از ازل تا کنون هیچ مصیبتی نبوده است، زیرا که حسین بوده است و حسین کافی است تا همه خلا ها و کاستی ها را پر کند. اما اکنون این حسین است که ارام ارام دارد به تو نزدیک میشود و با هر قدم فرسنگ ها با تو فاصله میگیرد .خدا کند که او فقط سراغی از پیراهن کهنه نگیرد پیراهنی که ان را زیر پیراهن رزمش بپوشد تا دشمن که بنای غارت دارد ، ان را به خاطر کهنگی اش جا بگذارد .پیراهنی که مادرت فاطمه به تو امانت داده است  و گفته است هرگاه حسین ان را ازتو طلب کند ، حضور مادی ش دراین جهان ساعتی بیشتر دوام نمیاورد و رخت به دار بقا میبرد .به هر حال انچه باید و مقدر است محقق میشود .اما همین قدر طولانی شدن زمان ، همین رد وبدل شدن یکی-دو نگاه بیشتر ،همین دوکلام گفتگو ی افزون تر، غنیمت است .

این زمان دیگر تکرار پذیر نیست. همین یک نگاه به دنیا میارزد. دنیا نباشد آنزمان که تو نیستی حسین ! پیراهن را که میاوری آن راپاره تر میکند که کهنه تر  بماند .بند های دل توست انگار که پاره تر میشود و داغ  های توست که تازه تر.مگر دشمن چقدر بی حمیت است که ممکن است چشم طمع از این لباس کهنه هم بر ندارد ؟! ممکن ؟!میبینی که همین لباس را هم خونین و چاک چاک ،از بدن تکه تکه برادرت در میاورند وبر سر ان نزاع میکنند  

                                                                سید مهدی شجاعی

ماه محرم هم اومد فقط یادمون باشه سرگرم روضه و عزاداری شدیم شعار اصلی هیهات من الذله است یعنی حاضریم سربه نی بدیم ولی زیر بار زور وظالم و نیرنگ نریم

**دوست دارم برم یه جایی دور تر از هر جای دیگه ای تو دنیا ، اونجا که حتی لبخندت برای کسی حسرت اور نباشه و شادیت باعث کشیدن آه بقیه دوستات نشه

 این روزها حسادت ها هم تغییر کردن

این روزها خندهای من خیلی تو چشم بعضی از نزدیک ها خار شده میخوام دور شم از این محیط حیف که دل بریدن و دل کندن سخته.

.... یه زمان ارزوی بقیه این بود که تو بخندی ولی حالا تمام حسرت دنیا تو دلشون جمع میشه که چرا یکی مثل ما غمبرک نزده !!! ای دنیا چه کنم از دست بعضی از این بنده ها

 به یاد ما هم باشین خواهشا

بعد نوشت: وقتی میبینی سریع از سلمونی میاد خونه میپره تو حموم که دوش بگیره و بعد ادکلن و کت وشلوار و کادو  و.... که سریع بره خونه خانمش که تازه هفته پیش عقد کردن یه جورایی دلت خیلی میگیره از الان جاش پیشت خیلی خیلی خیلی خالی میشه میگی کاش هنوز همون بچگی ها بود و سر و کله زدن ها و ... هر چی بود به جز این جدایی  لعنتی مخصوصا پسر های فامیل ما که زن بگیرن دیگه میشن پسر اون خانواده ما هم که دیگه باید برین غاز بچرونیم واسه یه بار دیدار................ عجب حکایتی غریب ست نازنین!

خوشبختیت ارزوی من و بقیه ی فامیله مطمئنم روح پدر شهیدت ومادر مهربونت که نتونست دوریش رو تحمل کنه ورفت هم خیلی خوشحالن از این ازدواج، داماد جان تازه نفس خانواده .!!!