کله سحر زنگولیدن به مامان خانم که یالا بیا دارن چاه رو می بندن بیاین آب بگیرین استخر رو پر کنین دقیقا همون کله سحر که ما عازم دانشگاهیم مامان خانم میخوان برن باغ از ما انکار و التماس که تنها نرو وخدای نکرده اگر دزد بیاد و نزننت و دور از جون گرگ نخوردت و اینا که نرو ...........اون هم اصرار که نه دیگه من باید برم و....فقط میفرمایند هر 1 ساعت یه بار بهم زنگ بزنین!

 طبق عادت معلمی مادر جون جون جون جونیم ساعت 7 صبح نهار ظهر هم اماده است قلبواسه خودش بر میداره میذاره تو ساکش و میره   یه دو ساعتی که گذشت زنگ میزنم خبر بگیرم میبینم مامانم دمقه خیلی ناراحت

میگم: چی شده؟

میگه اون موشه بود خیلی کوچولو بود تو باغ بود به قد وای میستاد خودش رو لوس میکرد (ما مشهدیا میگیم  موش کلاهو)

میگم : همون که همه ریشه درخت ها رو خورده بود ؟

میگه : آره  نیستش!

میگم: خب بهتر

میگه: حالا اون هیچی مارمولکه هم رفته نیست!

( یه مارمولک تو دیوار کنار آشپزخونه مون داشتیم خودش صاحب ملکه اونجا!)

همون ایشون گویا نبودن مامانم دلشون به هزار راه رفته بود !!!

میگم: حالا حتما تا شب میاد

میگن حالا اینا هیچی اون گربه بی معرفت بود بی چشم و رو 2 تا توله ها ش رو گرفته به دهنش برده خاک بر سرخنده

دیگه بلند بلندمیخندم خدا رو شکر میکنم اگر نه نقشه داشتن سر سیاه زمستون دو تا بچه یتیم رو بیارن خونه !!!

حالا دیگه کار ندارم که ما 6 تایی بریم باغ همسایه دزدی هم سگ هاش به ما کار ندارن از بس این مامانم وداداش جانمان قاچاقی واسه اونا غذا ریختن از رو دیوار هر کی رو پارس کنن واسه ما ها دم تکون میدن !!!!!خود همسایه هم انگشت به دهن حیرون مونده خبر نداره بی چاره سگ هاش رو هم خز و خیل کردیم ما !!!!

حالا کار ندارم به لطف سگ های همسایه وخودمون و بچه  گربه هامون ما هر 9 سال هی کزاز میزنیم هی 3 دوره هاری میزنیم هی تمام دست و پامون آش ولاش میشه با قطره چکون به گربه های بی خانمان شیر میدیم به مرغ وخروس های مریض و بینوا تو ماست وبرنجشون (!) آسپرین میریزیم رگ های قلب بینواشون نگیره

کار ندارم به  این که مامانم واسه اون گوسفند کور سیاهی که هیشششششکی دوستش نداشت که کرم جیگر گرفته بود چقدر حرص خوردن وما دو تا لیدی وجنتلمن رو میفرستادن باغ همسایه واسش علف تازه بیاریم  یا واسه یکی از مرغ ها که نیوکاسل گرفته بود از این دارو خونه به اون دارو خونه  دنبال دوا و درمون بودیم

دارم به این فکر میکنم این همه وقت مامانم از صبح میرن باغ ما فکر میکردیم اینا تنهان نگو کلی بچه مچه دارن اونجا که ما خبر نداریم  ادم  رو یاد بابابزرگ هژیر ها میندازن یه انجمن حمایت از حیوانات بدون حمایت داشت !!!!!

حالا هرچی مامانم عاشق در و بیرون بابام فراری یه اردک ببینه فرار میکنه فرق مرغ و خروس هم نمیدونه !!!! یه سری مامانم نهال گرفتن دادن بابام ببرن تو باغ بکارن جاتون خالی این کوه نوردا هستن فتح قله میکنن پرچم میزنن اون بالا !!!! این بابا جان درخت ها رو گذاشتن رو زمین مسطح بعد با بیل تا نوک درخت خاک ریختن روش اصلا سر شاخه هاشم تو خاک بود ببنین تو رو خدا !!!!زبان

این کلاس ها هم همچنان تق ولق استاد ها همچنان دو در و از همه بد تر  ما دانشجویان مفقود الاثر هستیم کما فی السابق!!!