- عمااااااااااااااااااااااااااااااااااد بنداز

- بنداز اینور

- نه بنداز این گوشه

- کجااااااااااااااااااااااااااای تو ؟

- ای بابا دارم میندازم دیگه

 - وااااااااااااای  عمااااااااااااااااااااااااد شوت کن میگم شوت کن طرف من

 - نه بنداز طرف من

 - نه  ننداز طرف اون بنداز پیش من !!!

- عمااااااااااااااااااااااااااااااد خوردی زمین ؟

 - نه بابا صبر کنین  دیگه دارم میندازم

 - اه پس عمااااااااااااااااااااااااااااااد بنداز هوا

- نه ننداز هوا بنداز زمین

- نه ننداز زمین بنداز هوا !!!

 وای از دست این بچه ها دارن با عماد پسر همسایه بازی میکنن حالا کجا عماد تو حیاط خونه خودشون اینها هم اینور تو حیاط خودشون  دیوار هم در نقش تور والیبال !!!

     دارم به عمادی که هیچ وقت ندیدمش فکر میکنم به خنده هایی که داره میکنه  از پشت دیوار ، یه پسر بچه کوچولو  با 6 تا دختر بچه شیطون و شاد ، به قنج رفتن دل بچه ها ، به قهقه هایی که دارن میزنن به خنده های مامان فاطمه که اول یه خورده دعوا میکنه بعد وای میسته و نگاه شون میکنه

     دارم به سرسره بازی هامون  فکر میکنم، به تاب بازی  ، به کرم ریختن هامون، به بیدار شدن این بچه بلا که من رو دوباره اسیر خودش کرده ،  داغونم کرده ،جوووونم کرده ،یه جوری شده که دل من رو از ندیدن شون تنگ کرده و از دیدار گشاااااااااااااااااااااد !

 دارم به تو فکر میکنم، به من وتو که قراره چقدر دیگه بی تفاوت از کنار هم  رد شیم و یه سلام هم نکنیم  چقدر دیگه تحمل داریم که کنار هم بشینیم و بین خودمون دیوار بکشیم  من وتو کنار هم با یه دیوار الکی خودساخته و اون وقت بچه ها .................!

جدیدا همسایه ها چقدر صبور شدن!!! اخه سر ظهره حتما اونها هم از رو بالکن دارم ما رو میبینن و میخندن !

*بابا جان چرا انقدر میگین آپ کن آپ کن ! دل و دماغ ندارم / حوصله ام ...... هم .ادم روزه دار مگه رمق هم داره البته ما که تا حالا اصلا غش و ضعف نکردیم ها اصلا شدیدا تکذیب میکنیم ولی جدیدا صبرمون هم زیاد شده باز خوبه یکی از اهداف روزه به ما رسیده یا ما به اون رسیدیم !!!

**  اقا ما یه دایی جون جون جونی داریم این خیلی کدبانوه ازدواج هم نکرده پیش مامان بزرگمه بعد این صبح ها پا میشه میره آشپزخونه ظرف میشوره غذا میذاره  یخچال تمیز  میکنه و اینا  بعد یه روز مامانم رفته سر یخچال دنبال ظرف ترشی میگه داداش این ظرف رو کجا گذاشتی ؟

دایی : کدوم یکی ؟

 -همون که تو شیشه بود درش سفید بود  توش قهوه ای بود  و ....

دایی : آها انداختمش دور ، هر چی بود ترش شده بود !!!!نیشخند

تو رو خدا ببینین ما با کیا زندگی میکنیم ؟ نه خوب سیر کنین اندر احوالات ما

حالا امروز تولدشه از یه هفته پیش داره هی آلارم میده !!! فقط حافظ شیرازی خبر نشده شازده امروز تولدشه  حالا من  هنوووووووووز کادو نگرفتم واسش هورا/

اگر بهتون سر نمیزنم  ولی قلب میزنم  به یادتون هستم تا بعد عید فطر ان شا الله اگر عمری باقی بود  شب های احیا التماس دعا