1-آورده اند که در زمان  بنی اسرائیل شخصی سفر دریا می کرد  ناگاه تند باد برامده کشتی را به کوهی زد و شکست و اهل کشتی غرق گردیدند و او تمسک به چوبی کرده و نجات یافت  وبه کنار جزیره رسید  بیرون امد وبرفت و ناگاه به  شهری رسیده، جمعی را دید از امرا و وزرا که همه سواره  بودند واو را دیدند همه پیاده شدند و خلعت پادشاهی بر او پوشاندند و او را بر مسند دولت نشانیدندزبان و ارگان دولت همه برخدمت او کمر بستند و خزائن را تسلیم او نمودند ان مرد با خود اندیشید که این چه سر است؟ پس در امورکشور چند روزی تصرف کرد تا شبی بسر وقت  خود افتاده  در فکر و اندیشه افتاد  که حق تعالی من را  ازچنان  غرقابی نجات داده و بچنین مملکتی رسانیده بیزحمت و تعب . شکر این نعمت بزبان نیایید .بهر حال از عاقبت خود غافل نباید شد پس از میان  وزرا بزرگ فهمیده ای را برگزید و او را محرم خود گردانید و هر سری که داشت با او در میان گذاشت تا اینکه شبی در خلوتی گفت ای برادر با تدبیر ، احوال این مملکت و  سلطنت را با من بگوی که در این چه سر است؟ ان مرد گفت  ای پا دشاه سر این قصه را ازمن مپرس که اگر این حال بر تو ظاهر شود عیش و خوشحالی برتو تباه گردد .گفت: من تو را دوست خود می دانم و  تو را برگزیده ام این سر  را با من بگو تا به تدبیر ان بپردازم  که علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد. چون ان مرد کامل دانست که پادشاه مرد عاقلی است  گفت : بدان که این مردم را عادت این است که هر سال روزی دارند که در ان روز همه مردم به اتفاق، پادشاه خود را از تخت فرو اورده و و اورا به دریا اندازند و روز دیگر رفته و غریبی که از راه دور امده باشد و از این سر مخفی واقف نباشد بیاورندشیطان و بر تخت بنشانند چنانکه تو را اوردند. پادشاه گفت :برادر اکنون که اختیار و قدرت در دست ماست فکر ان روز باید کرد  تدبیر ان چیست ؟ وزیر گفت ای پادشاه در ان طرف دریا جزیره ای است که همیشه سبز و خرم است مصلحت ان است که بنایان و استادان   وکارگران بفرستیم تا در ان جا شهری بنا کنند و خا نه های خوب بسازند  بنا های رفیع  و قصر های زیبا بسازند  هر چه از متاع  و جنس نیکو باشد پیش از خود به انجا روان سازیم تا  ان روزی که زورق ها سازیم و  تا ان وقت که تو را به اب اندازند ، پس من با غلامان رفته تو را از اب گرفته و بدان مکان رسانیم و در انجا از خاطر جمع، روزگار به عیش گذرد پس به تدبیر ان وزیر مشغول شده به اندک وقتی ان شهر را تمام کردند و متاع نفیس هر چه بود پیشاپیش فرستادند تا ان روز که خواستند قصد پادشاه کنندوزیر شب شاه را خبر کرد و خود پیشتر رفته و زورق ها روی اب روان ساخت  و با غلامان شیر دل غواص به اب شدند تا پادشاه را از اب گرفته و در شهری که بناکرده بودند رسانیدند. پادشاه با وزیر  به مقصد اصلی خود رسیدند و  از قبل همه چیز در انجا مهیا بود خوشمزه.

پس ای عزیز جان جوجو دکتر گرفتی چی شد یا نه ؟؟؟؟

 ای بابا !!!!   نیکو فهم کن و به مطلب اصلی ان پی ببر دیگه؟ ok????

 ، بدانکه چون ادمی از عدم بوجود اید اگر غافلانه زیبد ناگاه دست اجل گریبان او گرفته و از تخت وجودش فرو کشد و به دریای حسرتش اندازد وقت تمامتا در گور معذب و در قیامت شرمسار گردد. هر چه در دنیا دوست تر داری قلبپیشتر از خود به سرای باقی بفرست که ذخیره ی تو خواهد بود  که امده است (( والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا ))

 

 2-خب ما امروز از صبح در تب و تاب  هستیم حال مامان بزرگم اصلا خوب نبود  حال تهوع و استفراغ و بعد هم فشار 7و8 و اصلا اورینته نبودن خلاصه خدا خواست من اون وقت صبح بیدار بودم که یه جیغ بنفش کشیدم و بقیه رو هم به فیض جیغمون بیدارنمودیم که بیان کمک خلاصه ما خودمون یه خورده دکتر بازی کردیم فشار و ساکشن و ... تا اصل کاری رسید استرس خدا رو شکر ما یه نفس کشیدیم نه راحت  ها ؟؟؟فقط یه نفس کشیدیم که نمیریم بقیه عملیات رو انجام بدیم    هی  دعا توی دل هی توسل به مولود امروز  خداییش ما رو وانگذاشت الان هم تقریبا خوابیدن اوضاع اونقدر  وخیم نیست من هم اومدم بهتون سر بزنم  فقط عید رو تبریک بگم یه کم هم خالی کنم این دل بی  تب و تاب رو وووووووووووووووووووووووووووووووو

 گاهی فکر میکنم  روزایی که پرستارشون نمیاد و من میخوام یه خدمتی بکنم واقعا میگم بهم نخندین دوست دارم پوشکشون رو عوض کنم همیشه میگم این بسته سریع ترین بسته ایه که قبل از این که اخرین چسبش رو بزنین رسیده به مقصد!!! البته خدا که همیشه من رو غرق خوبی کرده  ولی واقعا همیشه ازش خواستم من رو خادم مادربزرگم و همه مریض هایی که قراره بهشون کم کنم، قرار بده همونجور که وقتی من بچه بودم اونها من رو پرستاری میکردن حالا نوبت منه که یه خورده ثواب جمع کنم

 دیشب مشهد مشهد سابق  نبود که  جاتون خالی غلغله هر یه دقیقه یکبار هم یه چیزی مثل خمپاره سوت میزد منفجر میشد  اتیش بازی هم تا کله سحر !!!! حرم هم که حتما تو تلویزیون دیدین

 *این  روز ها خیلی خیلی کار دارم به خوبی خودتون ببخشید این جوجو دکتر بی معرفت رو که نمیتونه هی پلاس شه توی نت !!!

 16 روزدیگه همین موقع !!! چند ساعت دیگه مونده تا افطار ؟؟؟

### واقعا راست میگن که تنها صداست که میماند الان تموم اون اواز های زیبای  محمد نوری توی گوشمه مخصوصا اون جا که میگه ما برای بوسیدن خاکستر قله ها چه خطر ها کرده ایم  یادش به خیر  جاش خیلی خالی شده برام یکهو گریه