1- پریسا یه دقیقه آروم بگیر بشین کنارم شعرت رو بخون !

 واااااااااااای فرشته جون اون اسباب بازی پریسا رو  خراب نکن خواهشا.

 اللهی وا نمونی سوگند یه دقیقا اون بیت شعره رو بخون  یه بیتش رو  فقط ، جون من ، خواهش می کنم

: خواهش نکن من نمی خونم با هات گهرم !

ای وایییییییییییییییییییییییییی از دست تو

 فائزه تو کجا موندی؟

: با من حرف نزن  من هم  با تو قهرم   بی ادب / بعد هم با مشت کوبید رو پای مبارک من  الانم کبوده !

 فرشته  گوش بده تکرار کن  خب

: خب

بود و نبودم /ذکر سجودم / حامی قران ..... علی

فرشته : بودم و نبودم ! سکر سژودم / حامی قرآن..... علی

 

این حال و روز من بود در 2 هفته پبش به سلامتی  خیر سرمون برای خونه بچه ها مهمون دعوت کرده بودیم قرار بود مثل داستان بابا لنگ دراز یه جشن بگیریم این بچه ها یه کم مهمون بازی کنن  خودشون از نزدیک پذیرایی کنن  و اینا .... ما هم یه شعر قرار شد با هاشون کار کنیم ، آقا مگه  گذاشتن! نشون به همون نشون تا روز آخر جشن من ذله شدم همگی یه بیت رو هم هماهنگ نخوندن  دیگه ما هم تریپ آبرو ریزی و اینا  گفتیم به جهنم  !!!

 روز جشن /

موقع شعر خوندن ما شد من هم  اصلا به روی مبارک نیاوردم گذاشتم بقیه آدم ها کار خودشون رو بکنن که مادر خان بزرگ (!) گفتن:  بچه ها نمی خوان شعر بخونن ؟ ما هم دیگه اشهد رو خوندیم یکی یکی رفتیم دنبال  بچه ها از 7 تا سوراخ درشون اوردیم   گفتیم شما ها  همون علی علی مولا  رو بگین کفایت میکنه  دیگه اوج بی نوایی

3-2-1

 آقا در کمال ناباوری هم چی  اوازی خوندن همچی آوازی خونددددددددددددددن ! من که از خوشحالی بشکن و بالا میزدم  بعد هم  که تموم شد کلی  بچه ها رو تشویق کردن و من رو هم !!!

 بعد  کلی من به بچه ها قول رشوه داده بودم برای تمرین سرود! که کلی آب خورد برام/  جایزه خریدم و دادم که بازم با من قهر کردن{ تقصیر خودشونه بچه جقله بی سواد 4 سالشه  براش نوار صوتی خریدم میگه من هم کتاب می خوا م !!!!}

2- آقا یه همایش بود برای دانشجویان خارج از کشور همه وزیر وزرا اومده بودن منم با یکی از دوستام رفتم ببینم چه خبره

اولش که  هیچی رفتیم دیدیم این سخنران چقدر آشنا بیده کلی به دو گوله مبارک فشار اوردیم با دوست جون  بعد یهو کشفیدیم جناب قشقایی سخنگوی وزیر خارجه هست

 بعد یکی اومد سفیر هندوستان بود بعد من دیدم اوضاع انقدر صمیمانه هست شروع کردم  به نامه نوشتن برای خانم سلطانخواه که آقا ما الیم بلیم و .... کمک کنین آقا ما بحران زده ایم و....

 بعد هم باهاش صحبت کردم وگذشت و رفت دیدم  یه خانمه ای خیلی نگاه عشقولانه ای به ما میکنه ما هم شروع کردیم به صحبت کردن که شما از استادای خارج از کشورین یا نه ؟ دانشجویین ؟ چه رشته ای ؟ مقطع  تحصیلی تون چیه و ... خلاصه سر بیچاره رو خوردیم که شروع کرد به خندیدن که نه من خانم دکتر رجایی هستم

 ما هم رو به زوال بودیم  دیگه شروع کردیم یه  سلام گرم و گیرا و پاچه خواری با دوستان

 وای آخرش هم نفهمیدیم این خانم خود شهید رجایی بود  خواهرش بود دختر عموش بود  کیش بود  !!!!

3- شنیدن صحبت های دانشجوها هم کلی خنده دار بود  مثلا پسره با معدل 13 از دانشگاه آذربایجان  متقاضی انتقال به دانشگاه تهران بود با چه وقاحتی / بچه های پزشکی عجمان رو هم مدرکشون رو بی اعتبار اعلام کردن

دانشجوهای بلوک شرق هم حدود 100 نفری بودن که با شرط معدل قرار شده بود به دانشگاه های ایران منتقل بشن که اعتراض داشتن چه جور! پسره میگفت چرا باید معدل دیپلم ما 16 باشه ؟؟؟؟؟

 چرا معدل درس های دکتری ما باید17 باشه ؟؟؟ والا آدم بدون کنکور بره قفقاز درس بخونه اونم نمره های 10 و 11 بعد بخواد بیاد تهران ادامه درس !!!!

 البته چند تا از المان و فرانسه و کلا اروپایی هم بودن که دیگه خیلی سنگین رنگین فقط کلاس میذاشتن  که اییینه !

4-جام جهانی هم گذشت آخرش هم اسپانیا قهرمان شد تا جیگر همه طرفدارای آرژانتین حال بیاد و التیامی باشه برای دل های داغ دیده ما  عزیزان  و دماغ سوختگی برای آلمانیون بی بته !!!! مسی رو حال کردین سفیر صلح شد حالا بره اون لامپ تون (!) خودش رو بکشه سفیر مفیرش نمیکنن که

5- یه ترمه کلاس زبان نرفتم کلی از واژه های روزمره رو هم فراموش کردم

6- جاتون خالی بیاین ببینین ما تو گرمای 42 درجه مشهد چی میکشیم  یعنی دیگه کولر و پنکه جواب نمیده  همه تو خیابون توهم سراب دارن !!! یعنی کویر لوت / باور کنین خلق هامون تنگه / از هوا داره آتیش میباره

7- عیدهمگیتون هم مبارک باشه تولد امام حسین (ع)،  سقای تشنه لب کربلا و سید الساجدین (ع)  رو  نقدا تبریک میگم تا برسه به نیمه شعبان که پیشاپیش نسیه داشته باشیم تا خذمتتون برسم ان شا الله  .