حس نوستالژیک آغاز یه سال جدید / یه دوره تازه / مو های سفید فرق سرم /دل گرفته ی این روز هام /اعصاب فشرده شده / وقت های هدر رفته ای که مثل برق و باد دارن می رن و زبونشون رو به من دراز می کنن/دور تند زندگی/ خداحافظی جدی جدی با دوران کودکی/ نگاه های چپ چپ ادم هاموقعی که داری رو جدول کنار خیابون راه میری / همه به یه چشم دیگه بهت نگاه می کنن/ فکر می کنن دیگه خیلی سن که رفت بالا تر باید حتما عاقل تر هم شد !!! ولی من که اینجوری نیستم  خلاصه داغونم و در حین حال نمیدونم چطوریه که خیلی  به خودم، به اینده،  به زندگی ام ، به روز های طلایی ،امیدوارم وامیدوارم و امیدوارم / تولدم مبارک باشه...... امروز شمع کیک بیست ویک سالگیم رو فوت کردم به همین سادگی داره میگذره ،عمرم رو می گم به قول یک آدم اهل دل  که میگه :

 خدایا نفس هایم هیچ نیستند جز شمارش معکوس دیدار بین من و تو  

 فقط اومدم بگم که تا بعد از امتحان هام نمیتونم بیام بنویسم و لی نظراتون رو می خونم مثل همیشه  ،پس تا آخرین روز امتحان هام  التماس دعا و خدا نگهدار بامن حرف نزن