سلام  

 بعد از یه مدت دوری که در صحنه نبودیم و در پشت صحنه فعالیت می کردیم دیگه گفتم بیام یه اعلام موجودیت هم بکنم .

من و مریم و افرا وچند  تا دیگه از دوستام کلاس عملی انگل داشتیم که بر خلاف همیشه خیلی زود( 15دقیقه !!)رفته بودیم بعد یه کم کخ ریختیم با کرم  ها و عکس ها ور رفتیم !!! خب شد 5 دقیقه، یه کم مربی آزمایشگاه  رو سر کار گذاشتیم  خب این دو دقیقه !!! دیگه داشتیم می مردیم از بی کاری و  استاد اصلی هم هنوز نیامده بود ، کم کم یکی یکی دختر ها می اومدن که آقا ما چشممون افتاد به ماژیک وایت برد و بعله بچه ها !!! آقا ما چشم های خودمون رو بستیم به یاد قدیم ها که الا و بلا من باید چشم بسته آدمک بکشم !!! هیچی بچه ها هم پایه شرارت ، حالا فکر کنین با اون همه اهن و تلپ همه با هم : چشم چشم  دو ابرو  ، دماغ و دهن یه گردو  که دیدم بچه ها یه هو ساکت شدن آقا ما فکر کردیم کلاس شرو ع شده ،چشم ها مون رو باز کردیم که ببینیم چه خبره ، دیدیم نه بابا یکی از پسرا اومده  نشسته صندلی جلو داره می خنده ( رو آب بخندی ) ما هم محل ندادیم بقیه نقاشی رو کشیدیم  تا تموم شد حالا اومدم خیر سرم بشینم ( دیگه حالا پسرا هم اومده بودن ما یه خورده حیا کردیم مثلا ) آقا نشستن ما همانا چشمتون روز بد نبینه ، بلند شدن اون پسر ه همان !!! که دیگه اگه همه اومدن درس رو شرو ع کنم و....

  چند حالت برای من متصور بود

1 سکته ناقص رو زدیم و با نمره انگل عملی الوداع !

2 بچه ها صدا ازشون در نمیومد و دوستام هم از خنده داشتن می مردن

3 آخه تقصیر من چیه استاد نیومده یکی از دانشجو های ارشد رو فرستاده ؟؟؟ اصلا چه معنی می ده ؟ ها

4 تا آخر کلاس مثل گربه دزد ها یه گوشه نشستم از ترس تکون نخوردم که نکنه به هم یه حرفی بزنه

5 آخر کلاس تازه ما  یخ مان آب شد  و چند تا سوال برایمان پبش اومد  که دیگه تو آمپاز اخلاقی !!! ناچار شدم بپرسم  و بعد دیدم نه بابا طرف مثل خود هامو نههههههه! دو باره روز از نو روزی از نو !!!

نتیجه اخلاقی : تو دانشگاه ما اگه دیدین یه بچه کودکستانی با ظرف چاشت و کیف کوله گل منگولی هم اومد  داخل تمام قد پاشید و احترام کامل را به جا اورید  صحبت یه عمر تجربه اندوزیه ؟؟؟دیدی طرف مثلا استاد پاتولوژیه

نتیجه غیر اخلاقی :  خب وقتی تا استاد میره یکی پشت سرش میاد ماژیک ها رو از تو کلاس بر می داره می بره خب  ما عقده میشه تو دلمون!!! باید یه جوری تلافی کنیم یا نه ؟من نمی دونم  کی ادم میشوم؟؟؟؟؟

 این هفته هم  دو تا از بچه های دانشگاه یکی ترم 4 و یکی هم ترم 6 با هم ازدواج کردن دو تایی از اون بچه زرنگ ها !!!! من نمی دونم اینا چطوری به همه کارشون می رسن ؟؟؟ حالا مثلا اگه من باشم ، پسره بیچاره نامراد میشه هر شب یا چند تا تحقیق باید با من ترجمه کنه یا تو درس ها به من کمک کنه یا بیاد با هم کنفرانس بدیم  یا پاور پونت هام رو درست کنه یا اگر هیچ کار نمیکنه حداقل یه شب درمیون باید بشینه من براش آبغوره بگیرم !!!!  حالا باز بگین تو چرا نمیری متاهل بشی !!!!!

امروز یه کنفرانس داشتم راجع به سرطان ها برای درس پاتو لوژی که خیلی خوب بود ، بچه ها هم کلی تشویقم کردند کلا به زحمتش می ارزید .

 ووووووووووووووای من بعد از دو هفته هنوز دچار سندرم دلنوازانم !!! ساعت 45/8 میام به یاد اون شب ها  پای تلویزیون   ولی حوصله هیچ فیلمی رو ندارم ( بهتر !!)

 آها از این تبلیغ انفولانزا هم خیلی خوشم میاد ( اونجا که می گه نی نی تو بغل نمی گیری ؟؟؟؟ و بابا هه هم می گه : نه بابا !!!!)

تو یه کار تحقیقاتی عضو شدم راجع به پوست و سالک

آهان راستی فردا شب ما رو از دعا تون محروم نکنین روز عرفه بیاین به یاد هم باشیم . التماس دعا

پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود

                       عشق ورزی تو با ما شهره آفاق بود

 یاد باد آن صحبت شب ها که با نوشین لبان

                       بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود