سلام من رو که از رو ی گنبد طلای حضرت ثامن الحجج بر می خیزد وآرام ودلپذیر به سوی شما نازنین وبلاگ خوان های محترم روانه می شه رو پذیرا باشیدقلب

ملالی نیست جز دوری شما ! راستی اگر از حال ما میپرسید؟ خدمت منورتون عارضم که: آقا این بابا جان بنده یه عمه خانم دارن این عمه خانم جان هم که گویا هیچ کاری تو دنیا نداره رفته تو نخ من !!! من هم که اصلا حوصله این سوسول بازی ها رو ندارم اصلا و ابدا !!!! والا !!!.3 شب پیش زنگ زدن از شانس نامراد خودم تلفن رو برداشتم :

بله

_سلام عزیزم عمه قربونت بره ! چطوری ؟(داشتم باخودم میگفتم ما با کسی از این شوخی ها نداشتیم  !!!)

_خوبم مرسی ! چه عجب !!(!این رو من با غیظ گفتم )

_هیچی گلم دلم تنگ شده بود ( جون عمه ات )راستی تو چند سالته ؟؟؟؟( دیگه نتونست بیشتر از این کشش بده زد تو خال !)

_کلی روده درازی تا این که مامان جانم رو پیدا کردم به زور دادم به اون گوشی  رو

بعد میبینم دارن پچ پچ میکنن ( آخ لجم گرفته من هم از دو فرسخی تلفن داد میزنم نه !!! مامان من رو که میدونی نظرم چیه !!!عصبانی پله های ترقی و بعد از تخصص ازدواج و من می خوام مستقل باشم واگه بخوام برم خارج ادامه تحصیل این!!! دست وپا گیرم میشه گاوچرانو..... دیگه مامان جان هم از ترس بنده  بلا تکلیف ( آخی )طفلک رو جواب کردن!!

 

بعد تازه یادم اومد بپرسم که اصلا طرف چه کاره بوده ؟؟؟؟ مامان جان هم نه گذاشت نه برداشت میگن که : عمه جانت گفتن که پسره دکترای عمومی رو اینجا خونده داره فرانسه تخصص می گیره !!!!خجالت می خواد بیاد ایران مطب بزنه  خونه مونه و ... هم توپ تازه از فامیل ها هم هست !!!! بعد با یه بی خیالی که حرص آدم در میاد میگن حالا واسه چی میپرسی تو که گفتی نه !!!(مادر من، من بگم نه ،شما چرا باور میکنی؟؟؟ ماها نصفمون زیر زمینه) !!! والا

 بلللله    ،این بود انشای بنده در مورد چگونه ازدواج کنید ؟؟؟(البته من از این موارد خیلی داشتم )

حالا ما که اهل ازدواج نبودیم ولی نمی دونم چرا تا حالا  که 3 شب گذشته داغ این واقعه !!!! از جگر ما پاک نشده بیده (شوخی کردم من همچنان بر سر موضع قدرتمندانه خود که ازدواج بعد از طرح است، می باشیم ، خیال همگی راحت )

  • *تو روزنامه یه آگهی زده بود راجع به بچه های بی سرپرست با مامان اینا صحبت کردم و بعدش زنگیدم اونجا کلی از ما استقبال شد حالا قراره من برم بعد از عبور از 7 خان (خوان ؟) رستم پیش بچه ها به عنوان مربی افتخاری ///خیلی دوست داشتم با این جور مکان ها ارتباط داشته باشم که اگر خدا ان شاالله توفیق بده یه دستی از این بچه ها بگیریم هر چند کم وناقص.

 

** رفتم کلاس زبان دوره مکالمه ثبت نام کردم و مصاحبه دادم بر خلاف انتظارم نمدونم چرا تو اون لحظه نطقم باز شده بود  خودم داشتم شاخ در میاوردم خلاصه یه ترم بالا قبول شدم ( بترکه چشم حسود / بگو ماشالله)زبان

 

*** اخ این نردبام اسمان هم که تموم شد من خیلی دلم برای همشون تنگ شده قسمت آخر کلی گریه کردم البته کم وبیش بقیه روز ها هم دستی برآتش داشتم ها ! ولی نمدونم چرا انقدر احساساتی می باشیم/ برعکس برادرم هی میومد به من تیکه مینداخت که دیونه اینا الان نشستن خونه شون دارن هرهرهر میخندن بعد تو وینگ وینگ !!!میکنی

 

# دانشگاه ها هم که داره باز میشه وبه سلامتی و هفت خیر وخوشی داریم میریم مدرسه راستی جشن شکوفه ها کی؟؟؟؟؟ من کیف و روپوش و مداد گلی وجوراب خال خالی و جامدادی فوتبالست هام رو خریدم منتظرم که روز اول مهر یه دست گل بگیریم  وبریم بدیم به خانم معلمم .چیه ؟؟؟مشکلی هست ؟

 

 آغاز سال نو/ با شادی وسرور/حرکت به سوی علم ؟/حرکت به سوی نور /هم شاگردی سلام

 

 راستی راه پیمایی قدس فراموش نشه/عید فطر همگیتون هم پیشاپیش مبارک و شکلاتی ، آبنباتی باشه