سلام

اول به خاطر این چند وقت که دلتون واسم تنگ شده بود و نمیومدم عذر می خوام بعدشم شب عید همگی تون مبارک باشه  خوش به حال اون هایی که توفیق  داشتن امشب جمکران باشن واقعا حسرت اینکه یک شب 15 شعبان برم جمکران تو دلم مونده

دلم واسه تون بگه خانمی که شما باشین و ایضا آقایی که شما باشین ، آقا  ما به صورت رسمی  شدیم کار گر  بی  جیره ومواجب و 24 ساعت خدمت خانواده محترم گاوچراندیگه الانم که دارم این ها رو می نویسم یک  کم دارم استراحت می کنم  ها !!! کوزت بیاد پیش من  خوب حالیش میشه  که من چی دارم می گم والا!!!! دیگه حالا ژان والژانی هم پیدا نمیشه  بیاد ما رو نجات بده !!!!!!! ننه جان

  هیچی این مامان خانم ما دوره داشتن با این دوست های دوره دبستان شون !!! حالا معلوم نیست کدوم آدم بی کاری اومده  یک عکس اون موقع ها رو گذاشته جلوش و یکی یکی بقیه رو پیدا کرده که الان همگی اون کلاس جمع شدن دور هم و یک چند وقتی هم هست که با هم دوره  دارن و میرن و میان که نوبت مامان خانم ما شد .....آی نوبت مادر ما شدن همانا و دیگه این مامان ها هم که به هم می رسن خدا خدا ... دست رو دلم نذار ین که درد می کنه !!!! هیچی دیگه  مهمونی رو مامانم دوست نداشتن تو خونه  بگیریم به هزار دلیل که یکی شم مامان جونم بودن که مریض ان وسر صدا ،زیاد براشون جالب نیست. قرار شد مهمونی رو بندازیم  تو باغمون  دیگه شما فکر کن اون ویلا که ما سالی یک بار 2 بار اونم چی بشه بریم  یا نه  از در و دیوارش عنکبوت و دزد و... میره بالا !!!  حالا مامانم می خوان برن اونجا مهمونی بگیرن تازه نذرشون رو هم می خواستن بدن و یک سفره مختصر هم داشتن >>>>> آقا سفره مختصر همان و لیست خرید نم کشیده !!!!

  • یک عدد فرش+ 2 تا قالیچه
  • 18 تا بشقاب و لیوان وپیش دستی و کارد و کوقت و....
  • پنکه و رومیزی و باد بزن (!)و میوه وچینه وقابلمه و 3 تا پیک نیک به کولمون گرفتیم با وانت محترمه ی مکرمه رفتیم باغ حالا یک روز هم زود تر رفتیم که مثلا راحت کارامون رو بکنیم آقا این مادر جان محترم جیگر ما رو در اوردن تمام خرت وپرت ها رو خودم جا بجا کردم 5 کیلو سبزی پاک کردیم آقا به غلط کردن افتادم دیکه مثلا الان بهم یک شاخه گل بهم بدن اول برگ هاش رو می کنم بعد هم ساقه اش رو خرد می کنم همیطور اتومات !!!حالا فکر کنین من ساعت 12 شب خسته ومونده سر به بالین گذاشتم مگه ما خوابمون می بره !!!! همینجور خوف ما رو گرفته من ومامانم تنها تو اون باغ در ان دشت اگه یگی بیاد یک پخ بکنه ما دو تا رسیدیم مرز مهران !!!! یک سکوتی به هوا شده بود هیچی دوتایی موبایل به دست ساعت 12 شروع کردیم با خونه تماس گرفتن تا مثلا موقعیت رو گزارش بدیم اگه دور از جونمون یه خورده سکته کردیم ، مردیم نگن چی شد>>>>>. تا خوابیدیم حالا تا من چشمام گرم شده مامانم صدام می زنن
  • - پاشو بریم دیر شد من باید برای یک ایل کوکو سبزی وآش درست کنم بیا کمک کن
  • _ مگه ساعت چنده ؟
  • _ 6 صبح
  • _ ای بابا ول کن دیگه بذار بخوابم بعد دیگه جیغ بنفشو ... اینا دیگه !!!!
  • بلند شدم دیدم مامانم از ساعت 3 کله سحر پاشده رفته نخود لوبیا خیس کرده ، سبزی ها رو خورد کرده و کلی کار های دیگه ( من برای همینه که از مهونی خوشم نمیاد یعنی دوست دارم همبشه برم بیرون تا اینکه بیان خونمون مهمونی اونم به خاطر همین بیگاری هایی که مامان خانم از این گرده (!) های ما می کشن
  • - حالا ساعت 9 صبحه اولین دسته مهمون ها دارن می رسن مامانم رفتن خوشگل کردن اومدن پیش مهمون ها من بیچاره همین جور دارم پر پر می زنم تو رودر وایسی و اینا ( آخه چند تا از پسر های اینا یا همکلاسی من از کار در اومدن یا قبلا التماس دعا داشتن!) کلی رفتم لباس خریدم و ناناز کردم / بعد مگه من از تو آشپز خونه خلاصی دارم تا اینا رو میوه ندادی یک عدا تازه میان چای می خوان استکان ها رو نشستی یک عده میوه می خوان پیرینی نگرفتی صداشون در میاد که باز یک عده دیگه دارن میان تو همون هیری ویری باید میز می چیندم و کلی دنگ و فنگ دیگه تازه مامانم خسته و کوفته نشستن پیش مهمون ها که می بینم همه دارن برای من دست و جیغ می کشن که یه دهن بخون !!!!!!!!!! دیگه این جاشرو نخونده بودیم ما حالا منم خجالتی !!!! قبلا زیاد کنسرت داده بودم منتها همه تو خونه مجبور بودن صدای نتراشیده من رو گوش کنن بیچاره ها اینهام فکر کرده بودن خبریه !!! والا / از ما انکار از اونا اصرار مثل این گدا ها داشتن التماس در خواست میکردن بخون بخون ...... ما هم دیگه خجالت دادیم یه نفس خوندیم دیدیم همه ساکت شدن رفتن تو حس !!!!! که به به و چه چه وآفرین ودوباره ، دوباره!!!!
  • حالا گذشت وعصر شد تازه همه سر کیف اومدن دیگه من دارم میمیرم طفلک مامانم داره چرت میزنه که اومدن تو باغ یکی درهای ماشینش رو باز کرده صدای ضبطش رو بلند کرده داره یکی یکی میکشه خانم ها رو وسط که برقصیم !!! حالا من دارم یه چیزی می گم یک چیزی می شنوین که آقا دیدیم ملت چه رقصی می کنن یکی میگه ساسی بذار اون یکی میگه یک آهنگ قر دار بذارو.... حالا من این حرف رو میزنم فکر کنین میانگین سنی اینها چقدره؟
  • 1-15 سال 2-نوجوان 25 ساله ! 3-60 سال 4- از زمان دایناسور های ما قبل تاریخ 5- هنوز تو شکم مامان هاشونن دارن لگد میزنن !!! 6-گزینه 1و
  • - 3
  • دیگه من مردم تا این مهمونی تموم شد بعد 2 روز بعدش میبینم مامان خان جانم بازدارن مهمون دعوت میکنن این مامان من کخ دارن از زحمت کشیدن خوشش میاد شما چیکار دارین !! ها ؟ تازشم دلتون بسوزه
  • * راستی الانم که دارم ین متن رو مینویسم از بیرون صدای اتیش بازی میاد !!!!
  • ** راستی من از این شمس العماره و شریفه خیلی خوشم اومده از جومونگ بیتر تره
  • راستی تا حالا شده برین دارو خونه و پول خورده نداشته باشین بعد دست کنین تو کیفتون و چند تا چسب زخم بدین به آقا هه ... این رو گفتم بدونین حساب کار دستتون بیاد  ها !!!!!