سلام

 بعد از حدود دو هفته که اصلا هیچ اتفاق خاصی نیفتاده بود یکهو مثل آرامش قبل از طوفان همه چی به هم خورد

 هیچی دیگه ما خیر سرمون می خواستیم برین کیش بعد از کلی مکافات سه تا بلیت پیدا شد اونم چارتر !!!!!! حالا همه چی خوب بود به سلامتی  هفت خیر وخوشی  این  داداش خان هم  دیروز فارغ التحصیل شدن ویک نفر دیگه به جمع بیکاران اضافه شد !!!!!!!!!!!!!! هوراااااااا برای فارغ شدن داداش خان بزن اون کف رو !!!!

 بعد هیچی دیگه یکهو من حالم به هم خورد و تب سی و نه درجه  و دیگه داشتم میمردم من ام لوس تشریف دارم !!!!!!!!!! گریه گریه گریه و کلی لوس بازی که من دیگه مردم چرا هیچ کی به فکر من نیست ؟؟؟؟؟حالا ملت  بلا تکلیف که چه کنیم که پرواز چارتر را کنسل نتوان کرد !!! حالا من کلی ناراحت که هم مریضم هم مسافرت نمی تونم برم بقیه دارن میرن و....... تازه پول مون هم دود شد ! ولی من در یک اقدام ضربتی رفتم دکتر اونم دکتر گوگولی و عشق ونفس خودم دکتر میمنه جهرمی ناناز  اونم بدون نوبت !!! سر مبارک را پایین انداخته ومثل ... رفتم تو ( خب چیکار کنم بالاخره من حالم از بقیه که  اومده بودن دماغ عمل کنن خیلی وخیم تر بود بعدشم کی حوصله داره تا 12 نصفه شب اونجا بشینه ) والان که دارم این متن رو مینویسم حالم نسبتا  بهتره  البته اگه دکتر خان بفهمه که چقدر عالی به فرمایشات گرامی اش عمل  نمودیم و استراحت مطلق نمودیم خود را تکه تکه میکند . الان هم مادر جان دارن قر میزنن که پاشو برو وسیله هاتو جمع کن که البته من هیچ وسیله خاصی مد نظرم نیست که بردارم !!! جز موبایلم وشارژر محترمه !!باید  ساعت 3 فرودگاه باشیم  اصلا فکر نمی کردم که بتونم برم  واقعا خواست خدا بود  مرسی خدای نازنین من. راستی هر کس سوغاتی میخواد بگه براش بخرم تعارف نکنین تورو خدا !!!!!!!!!!!

خیلی التماس دعا

 

صحنه دوم / بعد ازسفر !!! تعجب نکنین  این متن بالایی رو 4 روز پیش نوشتم و لی اون موقع نذاشتم تو وبلاگم  وقتش نشد...

 ا.ما حالا دارین صدای من رو از مشهد مقدس می شنوید!!! میخوام از سفر خوبمون بنویسم از  اوقات خوشی که با خانواده به سر شد یه پرواز سر موقع/زاگرس ایر / فرودگاه کیش / هتل آبادگران دوست داشتنی / یک نفر از همکلاسی های پسراین جانب !  ( ماجراها داشتیم با این موی دماغ !!!!)/بازار ها و مراکز خرید / اجناس گروووووووون گرووووووون و خیلی خیلی گرون تر / اسکله تفریحی+ همون همکلاسی! / دوچرخه سواری / گربه ها و سگ های پا کوتاه / دختران پسر نما و پسران دختر نما!!/ بچه های شاد /عود کردن حال خراب من / امپول پنی سلین 2 عدد/ امپول برای حساسیت ! 1 عدد / کلی بد بیراه از طرف خانواده که چرا جلوی شکم  وامونده رو نمی گیری و.../ صدای خروس نشان / کولر های گازی و 2عدد پتو روی بدن مبارک و با نزاکت سرما خوردن / بار کشی و بار برداری برای مادر گرامی در تمام ساعات شبانه روز و در نهایت 1 ساعت تاخیر در کیش / هواپیما رو داشت باد میبرد و ما به همراه سایر مسافران صلوات و دعا  میخوندیم / و تازه یک چیزی که دل ما را کباب کرد این بود که نهار در هواپیما به همه نرسید!!!!!( از شانس ما ) حالا  جالب اینجا بود

 

_ مسافر1 به مهماندار : خانم چرا غذا نمی یارین ؟

 _ مهماندار محترم : الهی ! گویا اشتباه شده و تعدادی  فراموش شدن !!!

 _ مسافرمحترم 2به مهماندار : خانم خیلی عذر می خوام احیانا سوخت گیری که فراموش نشده ؟؟؟؟

 مهماندار : وا آقا چه حرفا ؟؟؟

 مسافر3 : حالا همین که ما سالم برسیم دیگه کسی از شما توقع بیشتری نداره !!!

 یکی دیگه : حالا خوبه وسط زمین وآسمون نمی گن خودتون بال بزنین . چون من مه بهم غذا نرسیده بود از این مناظره ها کیف می کردم و ولی در نهایت کیک و آبمیوه را استاد کردیم ولی داشتیم پر پر  میزدیم  از دست این لرزش هواپیما

 یک چیز خیلی عالی هم دیدن دبیر عزیز خودم بود آقای طالقانی دبیر فیزیک کنکورم بود که تو همون هتل ما بود واین عزیز جان هم شریک غم و شادی ما بود هم در هتل دیدمش هم وقتی رفتم بیمارستان کیش اونم پسرش رو آورده بود آمپول بزنه پنی سلیین 2 عدد ( عجب تفاهمی )

 راستی یک مطلب هم این هم کلاسی ما بود تو یک پرواز که بودیم  تو یک هتل  هم بودیم با یک ویلا فاصله وعصر ها هم با هم در میومدیم میرفتیم لبه ساحل شازده از ما زود تر رسیده بود !!! خلاصه این  مامان  ما دائم تو نخ این بچه بود ن هی می گفتن چرا این پسره ساکته عصبانی؟ چرا تو خودشه ؟ چرا تنها اومده ؟ چرا دم خر درازه ؟؟

 وای چقدر حرف زدم تا یک وقت دیگه............. خداحافظ

 

 

 گاو و الاغ واردک / کبریت و گازو فندک( جشن  چهار شنبه سوری رو به جنگ چهار شنبه سوزی  تبدیل نکنین )  / گنجیشک وزاغ و لک لک / عید شما مبارک !!!قلب