سلام به تمام عزیزان

چند وقت بود که آپ نکرده بودم چون چیز خاصی اتفاق نیافتاده بود .ولی  الان به خاطر به یادگاری قدیمی می خوام بنویسم

 هیچی دیگه بعد از کلی وعده وعید های دولت برای تعویض خودرو های فرسوده و دادن وام های ضروری وکلی بحث وحاشیه های دیگرش این مامان خانم ما تصمیم گرفتن که این ماشین مشتی مندلی خودش رو بفروشه الهی شکر ( مایه خنده!!!!!!!) و یکی دیگه بخره. حالا بماند که تو این چند روزه چه اتفاقاتی نیفتاده بود از جمع کردن ماشین طفلکی  با جرثقیل وبردنش به پارکینگ وکلی حق ترخیص گرفتن و بعد م آزاد کردن !! این عزیز توسط  سایرین یعنی ما. چون اصولا این مامان خان ما وقتی دیگه بخواد یک کاری رو بکنه  بالا  بری پایین بیای دیگه باید حتما بششششششششششششه.

 یادمه اون روزی که خبر اوردن ماشین رو دارن میبرن. انقدر مامانم ناراحت شده بودن که گریه می کردن میگفتم من ماشینم و میخوام !!!!!! همراه با کوفتن پا بر زمین مثل این بچه لوس ها هستن ! همونطور ی!!!

هیچی دیگه ما هم با داداش کایکو و سگارو ومیتی کومان و...بقیه عزیزان رفتیم دنبال کارای این مادر  خانم

  بعد از 2-3 روز در بند ؟ بودن آزاد ش کردیم . حالا می خوایم برین خوان بعدی .......

     یه آقایی دارن رد میشن

 مامان : آقا این  پلیس 5+1  (!) کجاست ؟ منظورشون پلیس +10 بود ) قهقهه ( از بس این مادر ما به سیاست علاقه منده)!!!!ما که دیگه از دل درد و خند ه دیگه نمیتونستیم نفس بکشیم . حالا مامان خانم داغ کردن عصبانی/با من قهر تشریف دارن که چرا من رو بعد از 30 سال معلمی دست انداختی بچه پرروووووو من 100 تای تو رو حریفم . هیچی این خلافی لعنتی رو گرفتیم و واقعا به این مامان خانم افتخار کردم ( مثل همیشه ) که 100 لنگه تومن هم خلافی نداشت !!!! والا

 

**** صحنه دوم بعد از  کلی مکافات در بانک 

 مامان در  فینا ل مسابقه ماراتن ... :

 آقا حالا این ماشن رو نمیتونین خودتون بردارین (حالا دارن اینا رو به متصدی بانک میگن )!

 اخه من دوست ندارم ماشینم اوراق بشه

 اخه من با این ماشن کلی خاطره دارم

اخه 30 سال صبح ها با این ماشینم  رفتم مدرسه و برگشتم

 عروس کشون منو بابات تو همین ماشین بود ( حالا دارن دیگه این ها رو برا من میگن )

 و اشک /اشک /اشک و.............

 تازه من هم که به خاطراتم نگاه کردم دیدم این ماشین چقدر برام خاطره داره بعضی روزا که از سرویس مدرسه جا میموندم وبابا هم نبود این ماشین به دادم میرسید البته کلی به مامانم اصرار میکردم که یه کوچه پایین تر نگه دارن که جلو بچه ها خجالت نکشم ! از بس بی عقل بودم !! فکر میکردم که چه ماشین بی کلاسیه !!!!!!!آخی   تازه کلی با مامانم دعوا میکردم  که خودم میخوام پیاده برم و بعد که منو میبرد چقدر در دلم خوشحال وممنون دارشون بودم .یا اون روزایی که همه باهم میرفتیم باغ / کنار روخونه

 طفلک برای ساختمون باغمون کلی آجر می ریختیم توش و اون صداشم در نمیومد وویا وقتی که تابستون ها 2 تا گوسفند وچند تا مرغ وخروس میکردیم تو صندوق عقبش وچند تا توله سگ شینلو وجوجه رنگی واردک و... چیزای دیگه دست من وبرادرم بود ووای پشت چراغ قرمز ها صدای این بع و بع و واق و واق و جیغ و ویق این ها در میومد وما سه تا چقدر میخندیدیمخندهقهقهه( البته به جز بابا خان  که اصلا از این کارا خوشش نمیومد) و کلی خاطره های دیگه

 آخی ولی جدا فکر نمی کردم این ماشن یه روز برای مامانم انقدر مهم باشه و پر از  خاطره  که بگه اسقاطش نکنن تا بتونه بره ببیندش !!!!شاید اصلا گذاشتیمش تو موز ه آثار عتیقه قبل از میلاد

 عجب دنیای جالبی داریم

 واقعا

 ****راستی ما هنوز کلاس های دانشکدمون تق و لقه به جز این ترم اولی های خاک بر سر خود شیرین که هر چی ما ریسیدیم پنبه کردن  از 16 بهمن اومدن رفتم سر کلاس بعد استاد ها به ما غر میزنن میگن یرین از این ها یاد یگیرین !!!!! نا سلامتی ما ترم 4  هستیم نه برگ چغندر !!!!!!!!!!!

 خیلی حرف زدم به جبران اون همه سکوت !

 امروز کسی محرم اسرار کسی نیست / ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست