سلام به روی ماهت ؟ به چشمای سیاهت ؟ به ابروهای کمندت ؟ به اون خال قشنگت!

این اولین جمله ای که وقتی کسی به دیدن مادر بزرگ عزیزم می یاد بش میگن  با یه لبخند یه لب ویه نگاه مهربون که یعنی ممنونم که اومدی پیشم .

 راستی شما ها چقدر به مادر بزرگ ها و پدر بزرگاتون سر میزنین؟ اصلا سر میزنین یا از اون بی معرفتایی هستین که کار وگرفتاری های روزمره رو بهونه می کنن/

  راستش من فکر می کنم که تموم موفقیت های که الان دارم  به خاطر دعا های از ته قلب  مامان بزرگه خوبمه  من  که سال هاست  عطر حضور اون رو تو خونه حس میکنم مطمئنم که تمام نعمت هایی که خدا به ماها داده  به خاطر نور وجود اونه اصلا گاهی میگم که خونه ما  از تو آسمون برق میزنه و خدا یه لند مارک برا ی خونه ما گذاشته که همیشه حواسش به ما بیشتر باشه   این رو واقعا حس کردم که تو تما م این سال ها یه قدرت  مافوق تصور خیلی آدم ها به ما داده شده ویه صبر زیاد برای اینکه  بتونیم با تمام اتفاقاتی که پیش  آمده بجنگیم  چون حاضر نیستیم اسممون بره تو لیست بد ها !!! و بی معرفت ها  از ما مان  خوب نازنینم هم  تشکر می کنم به خاطر صبر زیاد ومصایب شیرینی که تو این راه میکشه !

  خدایا این نور رو از خونه ی ما نگیر

 بعضی ها چطوری راضی میشن عزیزا شون رو ببرن خونه سالمندان  آیا دیگه رنگ خوشبختی رو میبینن ؟ بعد انتظار دارن که بچه های اونها باهاشون خوب باشن!!!!!عصبانی چون از صبح تا شب جون کندن که خرج این  بچه ها رو بدن و     از مادر وپدر خودشون فراموش کردن ولی به نظر من بچه های اونها هم درست همون کاری رو می کنن که از والدین خودشون دیدن یعنی = آخر عاقبت اون هام میشه یه خونه ی دور !!!  بگذریم از یه ماجرایی حسابی دلخور بودم >>> ولی من با تمام وجودم مامان بزرگم رو دوست دارم  حتی اگه اون من رو نشناسه و حتی اسم بچه های خودشون رو هم به خاطر نیاره !!! ولی من از این که پرستاری از یه فرشته رو می کنم وا قعا خوشحالم  ممکنه خیلی ها نتونن در ک کنن !!!

 * راستی بعد از 5 ساعت انتظار در فرود گاه این هواپیمای دایی جان بر تخم چشمان ما فرود امد وما هم زیر پایمان علفی سبز گشته بود عینهو  جنگل !!!! بعد که دایی خان  ام آمد دیدیم نه !!!!!!!!!!!!!!!!!! چه می کنه این تهاجم فرهنگی  نیشخند با  موهایی بلند تاف زده  خوشگل ناناز  اومد  الهی !!!!!!!! البته تفاوت موهای من با این دایی خوشگله فقط در ظاهرش بود چون من حدود 10 روزه حموم نرفتم !!!!! اما اون موهاش برق میزد ؟//

** رفتم دانشکده برای این درس تغذیه کذایی با استادمون یه کم چک وچونه بزنم

 من : استاد الهی قربونت برم این نمره چرا انقدر کمه من خیلی خوب خونده بودم ( حالا من واسه این درس فقط  نصف روز وقت  خوندن داشتم ) !!!!!!!!!!!!خجالتدروغ که استخون نداره که ؟؟؟ استاد من ترم پیش نمره هام خوب بود ومن آنم که رستم بود پهلوان و.........

 که استاد جان گفتند که باید بیایی به من در ترجمه یک کتاب کمک کنی ( حمالی سابق  وکار کشیدن از گرده های دانشجو = استثمار نوین !!!!) وکتاب         ( تغذیه دوران سالمندی !!!!)  ما هم دیدم از چاله به چاه زنخدان !!! استاد افتادیم با خود گفتیم غلط بکنیم دیگر به سراغ این عزیز برویم و حتی از آن طبقه ای که استاد مون اتاق داره رد شوم !!!! جدا عجب غلطی کردم حالا چه خاکی بر سر بریزم گفته باید 4 شنبه سر فصل ها رو آماده کنی ؟ من هم که خیر سرنم آماده کردم چقدر !!!!نیشخند

* راستی این آهنگ روی وبلاگم رو خیلی دوست دارم هر چند تمام قالبش رو به هم زده!!!

*** خیلی التماس دعا دارم

 الهی روی بنمای تا در روی کسی ننگریم ودری بگشای تا بر در کس نگذریم