این ماه ها و روزها که میگذره انقدر سرم شلوغه انقدر گیچ و ویجم که حتی فرصت نمشه بیام اینجا پیاماتون رو جواب بدم چه برسه پست جدید بذارم  دیروز  که رفته بودم بخش پزشکی هسته ای مریض ببرم یه هو دکتر امبی والانس رو دیدم یاد وبلاگم افتادم که غریب و بی  کس الان 2-3 ماه که ول شده گفتم بیام یه گرد گیری بکنم  و سلامی ...

این روزها انقدر سر جوجو دکتر شلوغه که حتی فرصت نکرده از خاطرات نمکی بخش جراحی بگه از شب های کشیک از شب های پست کشیک از سوتی هامون  حتی فرصت نکرده روز دانشجو رو به همگی تبریک بگه

حتی نیومده تولد برای  6 سالگی وبلاگش بگیره

حتی از شب های CPR تو قلب نگفته از امبو زدن تو راه و نیم راه از اعزام های شبانه از  مریض ها و رزیدنت ها

اومدم که جبران گفنم

واییییییییی حتی نیومدم یلدا رو بهتون تبریک بگم

جبران میکنم قول میدم

به بزرگواری خودتون ببخشید این جوجوی خسته ی در به در رو ناراحت