بعله ما بالاخره امتاحن پایان بخشمون رو دادیم به سلامتی و در کل پاس شدیم فقط پاس شدیم و همین مهمه و لاغیر !!!1

البته یه چند تا دخمل بودن حسابی پدر ما رو دراوردن از بس خود شیرینی کردن فک ما ها رو انداختن از بس رفتن تو دهن استاد انقدر کفش جفت کردن برا استاد اونم نه هر استادی ها مثلا یه شمر ی که ما ها جرات نداشتیم از کنارش رد بشیم رو اینا میرفتن باهاش گرم میگرفتن خلاصه تموم شد

بخش جدید هم که دیگه اخر خنده و  فان هستش مثلا همه یه مشکل دارن اون هم مجاری ادرای و اینا هست بعد خودشون هم خجالت میکشن شرح حال بدن ما هم خجالت میشکیم شرح حال بگیریم

یکی از بچه ها اومده بود مثلا شرح حال بگیره میگفت ببخشید اقا شما اونجاتون هم در میکنه ؟

بعد طرف مخش رو کار گرفته بود که منظور این دوست ما دقیقا کجاست/سرش پاش کمرش گوشش کجاست؟ کلا ما خودمون هم از دست خودمون به عذابیمنیشخند

اینترن هامون هم که مقوا ن

خودمم که الان داغونم

در کل من الان یه هفته است که خوابم

اها راستی یه موضوع جالب یه اقایی هست کنار بیمارستان ما تراکت پخش میکنه و معلولیت داره بعد من یه 15 روز که بیمارستانم عوض شده بود  نبودم بعد امروز من رو دیده میگه چه عجب تو کجا بودی نبودی ؟ خیلی هم به سختی حرف میزنه بعد من انقدر ذوق کردم جلو دوستام که این اقاهه من رو فراموش نکرده بود که اگر پسر ولیعهد اسپانیا همچین حرفی میزد بهم انقدر خوشحال نمیشدمخجالت

تا ثریا رو هم نگاه میکنم/فوتبال ال کلاسیکو رو هم حالش رو بردیم

از بیکاری برای خودم حرف میزنم