به ما میگن همون دوره استاژر های ""لش "" که اهل همه جور دودره کردن هستیم از نشستن رو تخت مریض ها یر راند بگیر تا چرت با خر و پف سر کلاس اساتید خفن تا چیغ کشیدن در بخش وکل کل کردن با اساتید محترم تا نوشتن شرح حال از روی دست چف رزیدنت محترم تا غش کردن در اتاق عمل ...................

ما اهل همه جور تیشه به ریشه خودمون زدن هستیم نماینده هم که چغندر تشریف دارن هر کدوم جداگانه یه حرفی رو از طرف همه بچه ها (!) میرن به منشی گروه ابلاغ میکنن امروز استاد ما رو از کلاس بخیه زدن حذف کرد گفت خیلی در حد شما نیست ما نگران امتاحن پایان بخش هستیم از همین الانگریه

از اول بخش تا حالا تخت من دو تا مریض بیشتر به خودش ندیده و یکی از این دو بزرگوار همم به دلیل اینکه استاد گرامی بعد از دستور بستری ایشون اقدام به رفتم به مسافرت کردن و بقیه اساتید هم هیچ کدوم جرات نداشتن و یا شاید هم نخاستن تو کار سرور عزیزمون(!) دخالت کنن به علت کم توجهی و انسداد روده و کیسه صرای داغون و هماتمز شدید و ملنا و کلا خونریزی گوارشی رفتن به دیار باقیکک هیش کس هم نگزید به همین راحتی !!!

فقط تصور کنین من که هیچ کاره هم نیستم از غصه داشتم دق میکردم تمامجمعه رو به فکرش بودم بعد شنبه رفتم اول صبح بهش سر زدم دیدم هنوز زنده اس انگار تمام دنیا رو بهم دادن ولی یکشنبه که رفتم دیدم خدمتکار ها دارن تخت خالیش رو تمیز میکنن هـــــــــــــیناراحت

یه مریض دیگه هم داریم که کلا کیس سرطلن معد است و مامان و باباش هم تو یه سال گذشته به علت کانسر پبش رونده فوت کردن و خودش هم الان رفته تو کما و فقط 52 سالش هست

یه مریض دگه هم داریم که کانسر سکوم داره هنوز فکر میکنه چون همیشه خیلی غذا رو هو رو هم میخورده مشکل معده براش پیش اومده هی میگه زنم بیچاره بهم میگفت که انقدر غذا نخور ها!!!!!!

یک پسر جوانی هم داریم که سر ژژنوم و ایلئومش بازه همینجوری از بالا غدا میخوره بعد از پایین مدفوعش رو خودش ساکشن میکنه جوان از اونهایی که یه موقعی برای خودشون سالاری بودن تو خونه یه هور شیشه بوفه در میار میره تو شکمش و تا حالا 17 بار عمل شده و جای سالم تو شکمش نیست که بدوزن گذاشتن یه مقدار پوست در بیاره که جا واسه بخیه کردن داشته باشه

و ... کلی دیگه از مریض هام که به خاطر فقر و نداری دیر میان بیمارستان و حتی یکیشون دو تا مشت بسته تو پشتش جا میشدو سوراخ شده بود به خاطر زخم بستر و از فقر رفته بود تشک مواجش رو فروخته بود برای غذا و های های گریه میکر و روی میلچر نشسته بود و کلاهش رو تا پایین ابروهاش کشیده بود پایین و مادرش هق هق میزد و خواهرش و  کسی نبود که بپرسه این گریه از سره فقره یا درد و من هر شم به جای همه مریض هام اشک میریزم یا هم وتو تنهایی و فکر میکنم دکتر شیخ ایا به خاطر سوادش مشهور بود یه به خاطر دست بخشنده اش؟

ایا سال ها بعد نام صبحا*هنگ ها و .... ها هم مثل دکتر مرتضی شیخ جاوید میمونه؟

جک تلخ هفته :مریض عزیزم که هر جا میری به همه میگی من رو دکتر ش عمل کرده و براش تابلو نوشتی اوردی بدی تقدیمش کنی عزیز دل برادر اون دکتری که شما میگی در همون ساعت در یه بیمارستان دیگه و مشغول عمل یه شخص جنتل دیگه بوده/ اصلا شما رو عمل نکرده جانم رزیدنت محترم سال 4 شما رو اش و لاش نموده لا اقل برای اون فلک زده هم یه کارت پستال میاوردی پدر جان؟؟!!!!!

از ماجراهای سر عمل خودم و بقیه بر و بچ وچیز های دیگه در پست های بعدی سخن میرانیم

از زریدنت های سال یک جمیعا بدمان میاد فقط کتر مجید جان رو عشقه!!!!!زبان