سلام می خواستم تا بعد از امتحان های عزیزم که تازه قراره از امشب به پیشواز اونهانگرانعصبانیبریم مطلب ننویسم ولی آخه مگه میشه!

 هیچی دیگه از دست این جماعت دانشجو!!!!!!!!!!! بیرونشون مردمو کشته داخلشون  هم که خب معلومه خودشون روووووووو!

 من امروز خوشحال وشادان همچون گلهای خندان تصمیم گرفتم  خیر سرم برم کتابخونه مرکزی دانشگاه مون که همه دانشجو های علوم پزشکی هستند تا ظهر همه چی به خوبی وخوشب داشت پیش میرفت که ناگهان صداهایی به گوش مبارک خود شنیدیم نیشخند وای چیپس !!! توی کتابخونه  یکی دیگه اومده بود  داشت خرت وخرت (...) فیل !!!میخورد  وای خدای من داشتم از عصبانیت میمردم نه فقط به خاطر اینکه حواسم پر ت شده بود نه خیر مچشمک بنده اگه کنارم بمب هم منفجر کنن البته با توجه به اتفاقات اخیر غزه  یه دور از جون هم بگم بد نیست !!!!!!!!! اصلا حواسم پرت نمیشه ولی اون طفلک انترن ها واستاژر های گوگولی گناه دارن  آخه همه گوش هاشون رو گرفتن این دو تا مادمازل هم همچنان دارن (خیلی ببخشید) نشخوار میکنن چون اگه آدم بودن باید می فهمیدن که اونجا کتابخونس نه غذا خوری داشتم به همین مسایل فکر میکردم که یه نفر دیگه بلند بلند با موبایلش شروع میکنه به حرف زدن سبز 

داشتم کم کم به این فکر می افتادم که به خدا ما ها شعور  استفاده از امکاناتی که برامون قایل هستن رو نداریم چه طور می خوایم  برای بقیه ملت یه نیمچه الگو !!!!!! ناراحتچشمکباشیم

آخه تا کی باید  ما رو از یه چیزی محروم کنن تا بفهمیم  که چطور از اون استفاده کنیم !

حالا ول کنین  ین حرف هارو به ما چه ؟ والا به خدا آدم رو کفری میکنن!!!!!!!

*آقا امروز یه چیز با مز ه که اتفاق افتاد  تو نماز خونه رفتیم 4 رکعت نماز بخونیم به جماعت این پسراو دخترا  نمیدونم چه سریه وقتی فقط خودشون 2 گروه با همن  آقا صدا ازشون در نمیاد !نفس هم نمیکشن ها  فقط کافیه یک نفر نفوذی بیاد تو شون آقا شروع میکنن خود شیرینی!!!!!!قهقهه مگه ما گذاشتیم این امام جماعته نماز بخونه آقا وسط نماز جیغو  داد ی بود که به هوا بود این ور به اون ور !اون ور به این ور!این وربه امام اون ور به امام جماعت  . امام به این ور ی هاو اون طرفی ها!!!!!!!!خندهنیشخند(البته این تیکه آخری چاخان بود ) طفلک امام جماعتمون خیلی گوگولیه .

**انقدر از اینکه یکی بیاد ازمن بپرسه  وای جوجو دکتر چقدر درس خوندی؟ می خوام کله شو بکنم به خدا آخه به تو چه فضول من تموم کردم تازه دور 5_6 هم کردم ! خنک شدی حال کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

***لیلی گفت :قلبم اسب سرکش عربی است بی سوار وبی افسار آیا این  را قبول میکنی؟

 مجنون  هیچ نگفت . دیگر  صدای شیهه اسبی از دور شنیده میشد و رد پایی بر شن.

 دیگر مجنونی نبود .

*** خب خیلی حرف زدم ولی اگه فقط یه نفر هم با خوندن این یادداشت دست ار این کارای بدبد برداره !!!! برای من بسه. التماس دعا خیلی زیاد جدا" گفتم.

* دانشجو = انسانی  با هزاران امید /سر خوش/ شنگول/ نیمه علاف/ و با اعتماد به نفس بالای 10000 /با یک عدد کارت دانشجویی