الان اومده بودم مثل یه روح دقیقا یه روح خسته ها کارای مقاله های مختلفی رو که برای پایان نامه ام پیدا کرده بودم رو بکنم که گفتم بیام به وبی جان یه سر بزنیم مایِِه خجالت که داشتم کامنت های اسفند 92 رو تایید میکردم یعنی من بگم  از اون موقع تا حالا وقت سر خاروندن نداشتم که 100% دروغ گفتم چون همیشه و در هر حالتی من وقت برای وبی داشتم منتها تنبلی کردم که نظراتون رو تایید کنم شیطان

الان دقیقا تا 15 اسفند که موقع فارع التحصیلی ماست 1ماه و نیم مونده و من هنوز پایان نامه ام رو شروع به نوشتن هم نکردم  هیچی از کارای عقی مونده ام رو هم نکرده ام دستیاری امسال رو هم نمیدم و نخوندمم که بدم  و میخوام برم طرح !!!!!

الان هرچی دوست دارین راجع به سالک ازم بپرسین بلدم جواب بدم چون دیگه دارم فوق تخصص سالک میگیرم از بس رفتم نمونه جمع کردم

حوب شما خا چطورین دوستان ؟

من از اسفند تا حالا اینجا نیومدم کدوماتون هنوز موندین در نت ؟

صنم جان ؟ مادر کجایی ؟

دکتر امبی جان؟ البته شما رو که هی ما میبینیم خخخخخخنیشخند

مهدیس ؟ بقیه ها ؟؟؟؟

 من اومدم ها جوجو تون برگشته