اللهم اجعل محیای محیا محمد و ال محمد ومماتی ممات محمد و ال محمد علیهم السلام

سلام علیکم

بعدشم تا هنوز من رو نخوردین بگم که گرفتار بودم خب بخش جدید تا ما اومدیم توش جا بیفتیم 15 روزش تموم شد و ما باید دوباره بریم یه بیمارستان دیگه باز کلی هم اونجا وقت صرف کنیم که جا بیفتیم و این مساله جا افتادن در بخش هم خودش معضلی شده واسه ما ها !!!!!!!

بعد از بخش عریض و طویل جراحی که کلا کلاس های ما روز در میون کنسل بود اومدن به پادگان ارتوپدی که از ساعت 7:15 باید حضور بزنی تو بخش تا 8 و بعد از اون در مانگاه تا 10:30 و بعد از اون کلاس تا 12 و بعدش نهار و نماز وتازه اینها که تموم شد از ساعت 1 کلاس های بعد از ظهرت شروع بشه و تو بری فقط به نیت خوابیدن و اینا

کلا ما الان زیر فشاریم از بالا و پایین

بعدشم ما این بخش رو با همه سختی هاش دوست داریم چون استاژر سالاره و ما رو هی ناز و نوازش میکنن هی  برای ما صبح ها کافی میکس میارن هی از این بسته های مزمز دانه تخمه میدن بهمون از این تبلیغات خودکار های شرکت های دارویی میارن برامون وخلاصه صفایی داره تازه شرح حال گیری هم نداره ،رزیدنت ها هم که باقلوا یه دکتر طاووسی هست اصلا نفسه قلبهر وقت که اساتید کار دارن به این میگن بیاد به ما درس بده بعد این هم یه صفحه از پاور پونت رو میندازه رو دیوار بعد میگه شما ها کارهای خودتون رو بکنین بعد اگه یکی ناغافل در کلاس رو باز کرد اومد تو من از وسطاش شروع میکنم به توضیح دادن یکی هم یه سوالی بپرسه که خیلی 3 نشه !!!! کلا این بخش نفس نیست به نظر شما ؟؟؟

 تازه استاد ها هم باحالن خیلی همگی باسوادن یلی هستن در ارتوپدی

و گل سر سبد بخش هم که دکتر کچویی هستن که یکی از دانشجوهای ممتاز دوره عمومی بودن بعد شاگرد ممتاز بوده و ارتوپدی قبول میشن بعدشم هم تو امتحان برد نفر اول کشور میشن و تازه الان چند ماهه که فازغ التحصیل شده ودو هفته است که استاد یار تمام وقت شده بعد شما فکر کنین این بشر هنوز تر و تازه با هزار امید و ارزو اومده وفول اطلاعات هی فوران میکنه اطلاعاتش و ما هم مثل تشنگان و گرسنگان افریقایی می بلعیــــــــــــــــــــم حرفاش رو.

خلاصه خیلی حال داد این دو هفته جای شما خالی  /

اقا دیروز تو دانشگاه مون مراسم زیارت و دعا و بعدشم شله خوری  بود جمیعا کل بچه دانشجوها از علوم پایه و استاژر و انترن خودشون رو رسونده بودن جاتون خالی خیلی مراسم با صفایی بود /

امروز هم که خودمان فامیلی مراسم داشتیم فهمیدیم دو نفر از عزیزان هم به طور نامحسوس عقد کرده بودن و الان دارن اشکار میکنن این موضوع رو  و ما کلا برای پسره خیلی خوشحال شدیم چون کلازیاد با هاش برخورد نداشتم ولی دختره از دوستای خیلی خیلی صمیمیم بود و شوهرش هم مشهدی نیست و میخواد بره پیش همسرش و من از الان دارم عصبی میشم کلا!!!!عصبانی

اقا ما الان چند وقته خیلی درون گرا شدیم  یعنی میگین چم شده /؟

اها راستی کنگره هم رفتیم جاتون خالی یه پوستری ارائه دادیم ما  و داور وبقیه کلهم اجمعین کفـــــــــــــــــــشون برید(!)

یه کتاب خیلی قدیمی هم از پدر بزرگم پیدا کردم راجع به عاشورا و شعر های عاشورایی خیلی محشره براتون شاید یه فصلش رو تایپ کردم

فعلا بای و التماس دعا