درباره نویسنده
جوجو دکتر
من یک فروند دانشجوی استاژر هستم که خیلی شنگولم البته قبلا ها خیلی بیشتر شنگول بودم منتها قیل وقال مدرسه ما را دچار کچلی مزمن نموده و ما اینجا به قولی (( به پناه امدیم )) قراره به قول خواجه ((طبیب دل اونهایی باشم که بیمارم هستن )) ****
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • ما ادم بشو نیستیم
  • تفلد عید شما مبارک
  • و علیکم
  • از یاد رفته
  • خانم دکتر من.....
  • داستان دستان پهلوان
  • درد بی درمون!
  • معشوق
  • این بخش عاشقانه نیست!
  • کلاس پانسمان
  • جراحی نوشت 2
  • عیدی و...
  • جراحی نوشت 1
  • از هر جا و هر دری سخنی
  • the flu
  • بد.ن شرح
  • به یاد معلم گرامی آقای بخارایی
  • خرمن
  • یه روز برای تو
  • بیمارستان نوشته ها 1
  • شده ؟
  • و اما بعد
  • روز های اعتراض
  • من و میم!
  • من و آقای دکتر میم!
  • تقدیم برای عرض اینکه زنده ام
  • ما و دکتر جان استاد خان عزیز
  • نوشته های یک ذهن زیبا !
  • profesional Bloger
  • می لمبانم* پس هستم !
کلمات کلیدی مطالب
  • روزانه (۸٦)
  • خاطره (٤٠)
  • امتحان (۱٤)
  • تبریک (۱۱)
  • نوروز (٩)
  • استادنامه (٧)
  • استاد نامه (٦)
  • سیاسی (٤)
  • سفر نامه (٢)
  • سلام (۱)
  • پایان دفتر (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
دوستان من
  • 14 ترم زندگی
  • Miss cat
  • schritte
  • آسمان کوچک
  • آلا
  • اموزش زبان المانی در اینترنت
  • انستیتو INI
  • باران
  • بانوی دریا
  • بیمارستان فوق تخصصی رضوی
  • پرسیسکی وراچ
  • پزشک خیابان گرد
  • تحصیل و کار در المان
  • توکای مقدس
  • جوجه انترن
  • جوراب پاره وانگشت آزاد
  • حاجی مسالهُ
  • خاطرات دانشجوی پرستاری
  • خاطرات یک پزشک قانونی
  • خاله آذر
  • دانشگاه علوم پزشکی مشهد
  • در کوچه درس رهگذاریم هنوز
  • دفتر یادداشت صنم
  • دکتر تازه نفس
  • دکتر تازه وارد
  • دکتر دلژین حشمتی
  • دکتر نفیس
  • دکتر نیلو
  • دندانپزشک تازه وارد
  • دیر تش باد
  • دیکشنری فارسی -انگلیسی
  • راهنمای کنگره های جهانی برای پزشکان
  • روزهای زندگی من با یک طلبه
  • سایت استاذنا
  • سایت نودهشتیا
  • طلبه ای از نسل سوم
  • طنز سیاسی
  • کتاب نیوز
  • لزیونلا
  • متین بانو
  • معبر
  • من و تخصص و پزشکی و...
  • مهدیار
  • مهمانی به صرف لبخند
  • موسسه فرهنگی تبیان
  • موسسه فرهنگی موعود
  • موسیقی اسلامی
  • نت نوشته های یک دختر پزشک
  • نویسنده: ح.برومند
  • و واعدنا موسی ثلاثین لیله
  • وبلاگ دکتر حمید احمدی
  • وبلاگ رسمی سامی یوسف
  • وزارت بهداشت ودرمان وآموزش پزشکی
  • یادداشت های یک دانشجوی پزشکی
  • یک ارولوژیست کوچک
  • یک روز برفی
  • یکی یکدونه
  • مادر بزرگی برای تمام فصول
  • خاطرات یک عاقد
  • خاطرات ویلچر
  • باراک اوباما
  • پـ نـ پـ
  • .htlv- وابسته به دانشگاه مشهد
کدهای اضافی کاربر


شب های زغال اخته ای من
خاطرات شب های زغال اخته ای یک دانشجوی پزشکی
ما ادم بشو نیستیم
نویسنده: جوجو دکتر - ۱۳٩۱/٢/٤

بابا جان اومده میگه بچه ها من دارم میرم مسافرت تهروووووووووون کاری ندارین؟

میگیم نه برو خدافظ

فرداش زنگ میزنه میگه سلام بچه ها من الان ارومیه ام!!!!

مامانم میگن بپرس داره چه غلطی میکنه اونجا ؟

میگه غلط خاصی نمیکنم گفتم اول بیام اینجا یه سری به داداش اینا بزنم بعد برم تهرون!!!

همچی میگه یه سر اومدم بزنم که هر کی ندونه فکر میکنه ارومیه سر راه تهرونه

حالا عصرش زنگ زده من اومدم بازار میخوام براتون سوغاتی  بخرم چی میخواین هی ما میگیم عید هر چی لازم بود خریدیم میکنه نمیشه من هم باید سوغاتی بخرم

میگم بهش شلوار لی بخر میگه باشه خدافظ

5 دقیقه بعد دوباره زنگ میزنه:ساده باشه یا سنگ شور؟

ما ....

10 دقیقه بعد دوباره زنگ میزنه:پاچه هاش صاف باشه یا لوله تفنگی؟عصبانی

ما :....

12 دقیقه بعد :جیباش صاف باشه یا کج؟

15 دقیقه..:تو اصلا بابا جان سایز کمرت چنده؟

میگم :39

میگه آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه لعنتی این سایز رو ندارهکلافه

میگم :کشتی منو نمیخوام لی ولم کن امتحان دارم میگه باشه خدافظ

3 دقیقه بعد ............ اقا من الان اومدم مغازه کفش فروشی تو کفش تابستونی نداری ، داری ؟

وامصیبتا.................

خلاصه کنم یه کدوم از سوغاتی هایی که اورده به سایز من نیست بعد اصرار اصرار که من الا و بلا باید برات سوغاتی بخرم فقط خوراکی ها رو عشقه(گز وپولکی ونقل وراحت الحلقوم و تخمه و عسل)زبان

از حال و هوای بخش همین همین قدر بدونید که فکر کنم فردا پس فردا به عنوان خود شیرین ترین گروه استاژرا ما رو بگیرن از بس ما تو کشیکامون کیک و ابمیوه بستیم به ناف اینترن و رزیدنتامون خودمون خفه شدیم

الانم که کلا خسته و داغون دارم از تو کتابخونه براتون مینویسم

اها یه ماجرای جالب هم داشتم بعدا براتون میگم

فعلا بای

نظرات ()



تفلد عید شما مبارک
نویسنده: جوجو دکتر - ۱۳٩۱/۱/٥

سلام

اگر از احوال ما جویا باشید خدمتون عارضم که داریم خستگی میگیریم

از صبح برنامه داریم بدین شرح:

خواب12 ساعت

کلاه قرمزی خودش وتکرارش

فیلم های خارجی که کلی رو لبتاپو ریخته بودم برای نوروز ببینم

یه سریال پزشکی هست به نام هاوس ام دی که من عــــــــــــــــــــــــا شقشم که 8 فصل داره هر فصلی هم 26 قسمت که الان من دارم به صورت اضافه کاری میبینمش

بازدید ها رو هم چند جا رفتم بقیه اش رو پیچوندم

عیدی هم کلی خالی کردیم جیب فامیل رو

میوه و شیرینی هم که در حد المپیک خوردیم هر چی کرم اکنه و کوفت و زهر مار خریده بودیم بر باد فنا رفت

و کلی کتاب های خوب که خوندمشون

هرچی تو سال نود ما با بر و بچ رفتیم 30 نما تمام اون فیلم ها رو دوباره از تلویزیون گذاشت رفت پی کارش نتیجه میگیریم سال 91 پامون رو قلم بکنیم بریم 30نما

کلا هرکی هر چی میخواد بگه بگه من کلاه قرمزی دوست دارم و لاغیر حالا هی بابامون بگه به ما نی نی چوکولو(!)

کلا از حال وهوای بخش هم بگم که اخره دکتر بازیه کلا داخلی یعنی دکتر بازی و لاغیر بهترین فرصت برای یاد گیری کلی موارد عجیب و غریب دیدن

همین دیگه دوباره هم عیدتون مبارک

سیرداغ!

نظرات ()



و علیکم
نویسنده: جوجو دکتر - ۱۳٩٠/۱۱/٢٥

خب که چی ؟

گیرم سلام

که چی ؟ نه میخوام ببینم که چی ؟ اقا ما اصلا حال نداشتیم بیایم پست جدید مدید بذاریم عجقمون نکشیده

یعنی رو مووووووووووود نبودیم

چیجوری بگم

من الان 1 ماه و خورده ای هست که پست نذاشتم داشتم خفه میشدم از بی پستی ولی خب حوصله هم نداشتم که بیام البته نذراتتون هر روز به ایمیلم میرسید

خب تو این مدت که نبودم خیلی خیلی خیلی اتفاقات جور وا جور افتاد

زلزله اومد، مامانم DVT;کردن *، دایی ام مریض شده بودم ، سال مادر بزرگم بود، یکی از فامیلامون برای نمایندگی مجلس کاندید شده بود، ..........

من امتحان داشتم  چند تا / که خب البته هیچ کدوم رو هم با این همه گرفتاری نخوندم رفتم سر جلسه

کنگره داریم که من سخنرانی دارم تو سالن اصلی که هنوز هیچ کاری براش نکردم کلا میخوام برم بمیریم

کلا کلافه این اعصاب منه هی شما ها هم میگین کجایی ؟

خلاصه که ما دور خودمون میچرخیدیم همه اش

 

الانم دارم چرت و پرت میگم بذارین چند روز دیگه ا متحانم رو بدم میام اگه زنده بودم و خدا خواست

فعلاالتماس دعا

نظرات ()



از یاد رفته
نویسنده: جوجو دکتر - ۱۳٩٠/۱٠/۱٦

آقا ما کلا چند وقته کم پیدا شدیم مث که از خاطر عالی جنابان محو گشتیم ؟؟؟

بخش اورو به خوبی و خوشی و ناخوشی و کج دار و مریضی در حال طی شدن هست ما تو دوهفته اخیر سه تا امتحان مزخرف داریم که باید نمره پاسی شون رو بگیریم به هر طریق ممکن ولی حس درس خوندنمون نمیاد یه طوری که در یه روز 5 تا فیلم دیدم با برار جان ؟؟؟ یکی شون رو که من خیلی خیلی خوشم اومد تعطیلات در رم بود/و بعدی ها غرور وتعصب / حس و احساس/ اگوست راش/و سکوت بره ها بودن که دیدیم!

کلا حالش اومد خلاصه  شون رو براتون تعریف میکنم

بعدشم کلا ما حس و حال درس خوندن نداریم حس و حال بقیه کارامون خیلی تغییر نکرده واسه همین چند روز پیش رفتم کتاب فروشی 7 تا هم کتاب خریدم حال کردم یکی از یکی دیگه بهتر (از اقای شجاعی)

روز چهارشنبه هم استاد جان به ما فرمودن بریم سر عمل هاروست نمیدونین چقدر جالب بود  برای اونایی که نمیدونن بگم که عمل هاروست عمل برداشتن اعضا از مرگ مغزی هست که تو این مورد ما دو تا کلیه و یه  کبد ور میخواستن از کاداور (جسد ) بردارن و به 3 نفر دیگه پیوند بزنن صحنه ی خیلی جالبی بود خداحافظی یه خونوداه از پدرشون و  و ورود اون به اتاق عمل و لحظه ای که ائورت ش رو باز کردن تا خون های بدنش رو تخلیه کنن  و  بعدشم یه خط صاف روی مانیتور  و بعدشم یه لحظه سکوت برای مردی که حتی از اعضای بدنش هم گذشت برای زندگی بخشیدن به بقیه فوق العاده عمل جالبی بود ما از 6 رفتیم تا 30/8 ولی عمل تا 1 نصفه شب طول کشیده بود اونقدر بگم که بعد از اینکه تمام اعضاش رو در اوردن و همه رفتن پی کارشون من و دوستم تازه دستکش پوشیدیم رفتیم رو  جسد به عمل (!) کردن اخ جاتون خالی انقدر کیفور شدیم فکر کنین تمام وسایل ان استریل شده بود بعد ما تمام ست اتاق عمل رو یه سری کردیم تو بدن جسد قلبش رو باز کردیم توش رو دیدیم ریه هاش روده هاش تو دستم بود کلا خیلی جالبه یه اناتومی متحرک میبینین  کیسه صفرا و کبد و روده و ...

بعد یه استادی هم ما داریم این فوق العاده است فقط با ما ها خیلی دعوا زیاد میکنه بعد خودش میخنده سر عمل تمام رگ و اعصاب مریض رو به ما نشون میداد میگفت این چیه؟ بعد ما هم که اناتومی رو ترم اول خونده بودیم یه چیزی میپروندیم بعد میکنه نه دیگه خدا لعنتتون کنه ایشالا لال بشین ! این شاخه بالا رونده شریان مزانتریک فوقانیه (!) مثلا /خنثی

من 3 روز دیگه امتاحن ارتوپدی دارم ها؟

امروز هم تولدم بود داشتم به مامانم مگفتم 23 ساله شدیم رفت! یه هو تلفن زنگ زد از دوستای خیلی قدیمیم بود کلی خوشحال و شادان شدیم من هم که کلا اهل چرت و پرت گفتن و اینا هی میگفتم اره فلانی هم عروس شدو ما ترشیدیم و همه رفتم فقط ما دو تا موندیم و اون هم هی میگفت اره بابا بریم شوهر کنیم و دزس چیه  و .

من مگفتم اره موافقم و 50% من حله قضیه اش! و انقدر خوبه یکی رو داشته باشی هی بیاد ببرت بیرون هی بهت زنگ بزنه حالت رو بپرسه هی نازت رو بکشه  هی ...

همین جور 20 دقیقه هی چرت وپرت گفتم من اندر فواید شوهر کردن تا اینکه دوست جان فرمودن غرض از مزاحمت این بود که بگم من خیلی دوست دارم تو زن برادرم من بشی و تو اول جوابت رو به من بده تا بعد مامانم رسمی زنگ بزنن و برادرم مهندس برقه و تو هم گه گفتی 50 % تو حل ه و دوست داری شوهر کنی و...

یعنی ما :خنثی

بعد ما :متفکر

بعد تر ما :قهر

الان تو اون لحظه یکی جای من بود با اون همه چرت وپرتی که اندر فواید شوووور گفته بود چه جوری میتونست یکی رو بپیچونه اونم این دوست جان رو حالا بقیه اش رو که چی گفتم و از مخمصه نجات پیدا کردم بماند ولی 2 ساعت بعد تر ما رو هم توجه کنین که ما این بودیم :استرس که چرا همچین تحفه ای رو  جواب کردیم اخه من یه بار دیده بودمش کلا اینا 4 تا خواهر برادرن 3 تا خواهرا پزشکی میخونن این برق میخونه

اها تازه خبر این که یکی از استاد های مجرد تو دل بروی ما که من هم باهاش کلاس داشتم و بچه ها فقط میومدن سر کلاساش که تورش بزنن و اینا فامیل ما شد و با زیبا ترین دختر فامیل ما مزدوج شدن الانم دو تایی رفتن دوبی جهاز بخرنهورا موندم اگه به بچه بگم تا یه هفته دانشگاه عزای عمومی اعلام کنن  فکر کنم 

اها بارسلونا هم که 4 تا زد به یاران نکونام ما حال کردیم

فعلا

راستی تولدم مبارک مبارک مبارک تولدم مبارکقهقهه

 

نظرات ()



خانم دکتر من.....
نویسنده: جوجو دکتر - ۱۳٩٠/۱٠/۱

بعله ما بالاخره امتاحن پایان بخشمون رو دادیم به سلامتی و در کل پاس شدیم فقط پاس شدیم و همین مهمه و لاغیر !!!1

البته یه چند تا دخمل بودن حسابی پدر ما رو دراوردن از بس خود شیرینی کردن فک ما ها رو انداختن از بس رفتن تو دهن استاد انقدر کفش جفت کردن برا استاد اونم نه هر استادی ها مثلا یه شمر ی که ما ها جرات نداشتیم از کنارش رد بشیم رو اینا میرفتن باهاش گرم میگرفتن خلاصه تموم شد

بخش جدید هم که دیگه اخر خنده و  فان هستش مثلا همه یه مشکل دارن اون هم مجاری ادرای و اینا هست بعد خودشون هم خجالت میکشن شرح حال بدن ما هم خجالت میشکیم شرح حال بگیریم

یکی از بچه ها اومده بود مثلا شرح حال بگیره میگفت ببخشید اقا شما اونجاتون هم در میکنه ؟

بعد طرف مخش رو کار گرفته بود که منظور این دوست ما دقیقا کجاست/سرش پاش کمرش گوشش کجاست؟ کلا ما خودمون هم از دست خودمون به عذابیمنیشخند

اینترن هامون هم که مقوا ن

خودمم که الان داغونم

در کل من الان یه هفته است که خوابم

اها راستی یه موضوع جالب یه اقایی هست کنار بیمارستان ما تراکت پخش میکنه و معلولیت داره بعد من یه 15 روز که بیمارستانم عوض شده بود  نبودم بعد امروز من رو دیده میگه چه عجب تو کجا بودی نبودی ؟ خیلی هم به سختی حرف میزنه بعد من انقدر ذوق کردم جلو دوستام که این اقاهه من رو فراموش نکرده بود که اگر پسر ولیعهد اسپانیا همچین حرفی میزد بهم انقدر خوشحال نمیشدمخجالت

تا ثریا رو هم نگاه میکنم/فوتبال ال کلاسیکو رو هم حالش رو بردیم

از بیکاری برای خودم حرف میزنم

 

نظرات ()



داستان دستان پهلوان
نویسنده: جوجو دکتر - ۱۳٩٠/٩/۱٤

اللهم اجعل محیای محیا محمد و ال محمد ومماتی ممات محمد و ال محمد علیهم السلام

سلام علیکم

بعدشم تا هنوز من رو نخوردین بگم که گرفتار بودم خب بخش جدید تا ما اومدیم توش جا بیفتیم 15 روزش تموم شد و ما باید دوباره بریم یه بیمارستان دیگه باز کلی هم اونجا وقت صرف کنیم که جا بیفتیم و این مساله جا افتادن در بخش هم خودش معضلی شده واسه ما ها !!!!!!!

بعد از بخش عریض و طویل جراحی که کلا کلاس های ما روز در میون کنسل بود اومدن به پادگان ارتوپدی که از ساعت 7:15 باید حضور بزنی تو بخش تا 8 و بعد از اون در مانگاه تا 10:30 و بعد از اون کلاس تا 12 و بعدش نهار و نماز وتازه اینها که تموم شد از ساعت 1 کلاس های بعد از ظهرت شروع بشه و تو بری فقط به نیت خوابیدن و اینا

کلا ما الان زیر فشاریم از بالا و پایین

بعدشم ما این بخش رو با همه سختی هاش دوست داریم چون استاژر سالاره و ما رو هی ناز و نوازش میکنن هی  برای ما صبح ها کافی میکس میارن هی از این بسته های مزمز دانه تخمه میدن بهمون از این تبلیغات خودکار های شرکت های دارویی میارن برامون وخلاصه صفایی داره تازه شرح حال گیری هم نداره ،رزیدنت ها هم که باقلوا یه دکتر طاووسی هست اصلا نفسه قلبهر وقت که اساتید کار دارن به این میگن بیاد به ما درس بده بعد این هم یه صفحه از پاور پونت رو میندازه رو دیوار بعد میگه شما ها کارهای خودتون رو بکنین بعد اگه یکی ناغافل در کلاس رو باز کرد اومد تو من از وسطاش شروع میکنم به توضیح دادن یکی هم یه سوالی بپرسه که خیلی 3 نشه !!!! کلا این بخش نفس نیست به نظر شما ؟؟؟

 تازه استاد ها هم باحالن خیلی همگی باسوادن یلی هستن در ارتوپدی

و گل سر سبد بخش هم که دکتر کچویی هستن که یکی از دانشجوهای ممتاز دوره عمومی بودن بعد شاگرد ممتاز بوده و ارتوپدی قبول میشن بعدشم هم تو امتحان برد نفر اول کشور میشن و تازه الان چند ماهه که فازغ التحصیل شده ودو هفته است که استاد یار تمام وقت شده بعد شما فکر کنین این بشر هنوز تر و تازه با هزار امید و ارزو اومده وفول اطلاعات هی فوران میکنه اطلاعاتش و ما هم مثل تشنگان و گرسنگان افریقایی می بلعیــــــــــــــــــــم حرفاش رو.

خلاصه خیلی حال داد این دو هفته جای شما خالی  /

اقا دیروز تو دانشگاه مون مراسم زیارت و دعا و بعدشم شله خوری  بود جمیعا کل بچه دانشجوها از علوم پایه و استاژر و انترن خودشون رو رسونده بودن جاتون خالی خیلی مراسم با صفایی بود /

امروز هم که خودمان فامیلی مراسم داشتیم فهمیدیم دو نفر از عزیزان هم به طور نامحسوس عقد کرده بودن و الان دارن اشکار میکنن این موضوع رو  و ما کلا برای پسره خیلی خوشحال شدیم چون کلازیاد با هاش برخورد نداشتم ولی دختره از دوستای خیلی خیلی صمیمیم بود و شوهرش هم مشهدی نیست و میخواد بره پیش همسرش و من از الان دارم عصبی میشم کلا!!!!عصبانی

اقا ما الان چند وقته خیلی درون گرا شدیم  یعنی میگین چم شده /؟

اها راستی کنگره هم رفتیم جاتون خالی یه پوستری ارائه دادیم ما  و داور وبقیه کلهم اجمعین کفـــــــــــــــــــشون برید(!)

یه کتاب خیلی قدیمی هم از پدر بزرگم پیدا کردم راجع به عاشورا و شعر های عاشورایی خیلی محشره براتون شاید یه فصلش رو تایپ کردم

فعلا بای و التماس دعا

نظرات ()



درد بی درمون!
نویسنده: جوجو دکتر - ۱۳٩٠/۸/٢٢

جدیداکلا سلسله مباحث ازدواجی تو این وبلاگ مطرح شده که گویــــــــــــا عزیزان عکس العمل نشون دادین که بیا این هم از جامعه پزشکی کلا به گند کشیدنش و ....اینا و غیره که ما از همین تریبون اعلام میکنیم که ما کلاا اون پست قبلی رو به یه فردی که وجود خارجی نداره نوشته بودیم وکلا هیچ ارزش حقیقی و حقوقی نداره و ما به جون خودمون نمیخواییم شووووووهر کنیم اون بحثی هم که راجع به ازدواج بود و من فرمودم که مگه دراز گوشم که ازدواج کنم نسخه ای بود که صرفا برای خودم پیچیده شده بوده نه کس دیگه ای تازه خودمم در 10 سال اینده ایشالله یه تکونی میدیم به اوضاع مجردیمون ولی من چون خودم رو بهتر از هر کس دیگه ای تو این دنیا میشناسم فعلا میدونم که امادگی هیچ کاری رو در زمینه اشنایی قبل از ازدواج، نومــــــــــــــزدی ، حنا بندون ، عقد کنون،نون وپنیر اوردیم و دخترتون  رو بردیم و این جور بحث ها ندارم اوکی ؟

* بعد از تحقیقات زیاد در مورد بعضی رفتار های همکلاسی های دوست داشتنی و دوست نداشتنیم  ار جمله داشتن 3 تا گوشی تلفن همراه در یک زمان که الان خیلی رو بورس افتاده و یا داشتن ماشین های اخرین مدل و بنزو بی ام و وایکس 6 و این جور چیزها ویا داشتن غرور مافوق تصور فقط به خاطر این که مثلا بابا یا مادر محترمشون دکتر تشریف دارن و بقیه دکتر تشریف ندارن ......

به این نتیجه رسیدم که اینها همه اش برمیگرده به یه معضل مهم و اون هم اینه که اینها از یه بیماری خطر ناک با نام تازه به دوران رسیدگی دارن رنج میبرن و این پول های هنگفتی رو که خانواده های محترم از تو شیشه کردن خون بیمارای بیچاره در میارن رو باید یه جوری به اتیش بکشن

حتما باید به همه ثابت کنن که ما انسان های برتری هستیم چون ماشین های ما مدل بالاتری داره

ما شخصیت والا تری داریم چون پدر ها و مادر های ما پزشکن

ما بیشتر از شما مطلب حالیمونه چون ما بی حجاب و روشن فکریم و شما امل تشریف دارین

از همین جا اعلام برائت میکنیم ار کلیه این مسایل بچه گانه و عرض میکنیم که ما یعنی جوجو دکتر جز سرشناس ترین خونواده های مشهد بودیم مادری و پدری

پدر پدر بزرگ مامعروف ترین تاجر مشهد بودن و اولین خودروی لوکس با توکاری طلا وسوویچ الماس رو که یه رولزرویس بوده رو از انگلیس اورده بودن و تمام وسیله های خونه شون از طلا بوده که الان به مادر بزرگ ما رسیده حتی یه تف دان طلا دارن که فقط برای انداختن اب ناس بوده(!) پدر مادر بزرگمان هم معروف ترین تاجر هندوستان و پاکستان وایران بودن وکلا تو خونه پدری مامان بزرگم یه اتاق بوده به اسم انبار سکه که یه نفر با بیل تو کیسه گونی ها پول میریخته و خرج خرید های مامان بزرگ جان ما رو حساب میکرده با کسبه 

مادر بزرگ خودم که سال پیش فوت کردن جزو اولین کسایی بودن تو مشهد که باسواد بودن و پدر بزرگم هر روز معلم فرانسه و انگلیسی و سنتور داشتن و یه سمت خیلی مهم داشتن

دایی هام هم دو تا شون تخصص و فوق تخصص دارن و پزشک های سرشناسی هستن  البته هیچ کدوم مشهد نیستن دوتاشون معاون وزیر بودن یکی شون دکترای برق داره و خاله هاو بقیه هم همینطور ولی تا حالا هیچ کس سرش تو کلاس از من پایین تر و ساکت تر نبوده هیچ کس نفهمیده که من حتی در چه خونواده ای بزرگ شدم من نه ماشین دارم و نه پول دارم کلا ما خانوادگی اهل جمع کردن مال و منال نبودیم و نیستیم نیشخند

$ مریض اومده درمونگاه  هنوز از راه نیومده میگه دکتر برای من چای بریز من چایی میخوام! بعد استادمون هم گفت باشه حتما بذارین اول ما شما رو معاینه بکنیم بعدا چای هم براتون میریزیم !!!!!عینک بعد ما میگیم یعنی چی خب الان چه معنی داره وسط کار  و این حرفا

پرونده ااش رو میاره همراهش میخونیم تو چیف کامپلین نوشته : مریض با اختلال روانی چای خاستن (!) در تمام مواقع ارجاع از بیمارستان روانی ابن سیناتعجب بعدش ما یه کم به خودمون شک کردیم الان یعنی ما هم بعـــــــــــــــــــــــــــــــــله ؟

$$ مریض اومده درمانگاه اطفال با شکایت عدم نزول بیضه که یه پسر 2 ساله است بعد بچه ها مثل یاجوج ماجوج میریزن سرش مریض که معاینه اش کنن هی فشار فشورش میدن که این گمشده رو پیدا کنن و اینا بعد که خوب کارهاشون رو مبکنن تا استاد میاد بهش دست بزنه یه هو خون بچه به جوش اومده هر چی لابد دیده تحمل میکنه فایده نداره شروع میکنه به جیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش کردن (شماره 1) حالا سر شلنگ رو هم بالا گرفته لعنتی تا وسط اتاق معاینه  اب جمع شده بود تخت و ملحفه ها رو که لیچ اب شده بود استادمون تا گردن تو شماره 1 بود ما دستش رو کشیدیم اوردیمش بالا که خفه نشه اون زیر  پیرمرد بعد خب شماره یک رو کرد شروع کرد به زور زدن جاتون خالی شماره 2 رو که کرد داشتیم خفه میشدیم از بودمن نمیدونم بچه دو ساله مگه به جر شیر چه زهر مار دیگه میخوره آیا ؟؟؟؟

ما کلا داغونیم 4 روز دیگه امتاحن پایان بخش داریم خیر سرمون

ما التماس دعا داریم

نظرات ()



معشوق
نویسنده: جوجو دکتر - ۱۳٩٠/۸/۱٧

نمیدونم کی من رو این چند وقت دقیقا نزدیکای امتحان پایان بخش نفرین کرده کلا درسم نمیاد!!!!نمیـــــــــــــــــــــــــاد خب چیکار کنم حسش هنوز نیومده من عادت ندارم حس درس خونذنم 2-3 روز قبل تر از امتحان بیاد هنوز که 13 روز دیگه مونده خـــــــــــــب

تازه یکی دیگه یه نفرین خیلی خیلی بزرگترم کرده به هم گفته برو که ایشالله عاشق بشی

به همین راحتی :

عاشق شدم و بعدش تازه شروع شدتمام مکافات هایی که پش بند یه نفرین میتونه خودش رو نشون بده من یه دل سخت داشتم من یه اراده قوی داشتم من به دلم قفل زده بودم و عهد کرده بودم که به کسی دل بسته نشم ولی نشد

من الان دلم داره می لزره من دلم داره براش پر پر میزنه  من یه حس گرمایی لطیفی مثل خون میاد تو تمام بدنم پخش میشه وقتی به فکرش میوفتم

دلم میخاد که باشه دلم میخواد عزیز باشه موفق باشه عالی باشه مومن و خوش اخلاق و با نمک و پر سر و صدا و ساعی و دلبر باشه

باشه عیب نداره من این معشوق رو برای خودم نمیخوام ولی دوست دارم برای هر کی که هست قدرش رو بدونه من دوست دارم به تمام دنیا نشونش بدم بهش همه بنازن همه باهاش شاد بشن همه باهاش خوب باشن همه باهاش صمیمص باشن دوست ندارم ازادیش رو بگیرم دوست ندارم م حدودش کنم دوست ندارم تحت فشارش بزار یا به سختی زندگی خسته اش کنم همه سختی ها مال من ول اون خوش باشه بدون غم باشه

مال من نیست ولی برای هر کی که هست الهی هردو شون خوش و خرم باشن

*اقا چند وقته ما دچار افسرگی ماژور شدیم فکر کنم خواستگار زنگ زده بعد مامان چان ما هم تو رودر واسی جواب میدن بعد شما مامای جان من رو ندیدین انقدر با هم صمیمی مشه سریع پسر خاله میشن با همه بعد 1 ساعت شروع کردن با خانمه حرف زدن و اینا

بعد حالا حرفاشون رو زدن بعد که قطع کردن میپرسم چه کاره بود ؟

میگن دکترای مهندسی پزشکی داره پسره

بعد ما هم خیلی خونسرد میگیم :نمیخوایم

مامان جان هم خیلی خونسر تر از ما میفرمان :به فدای سرم که نمیخای به درک اسفل السافلین که نمیخوای مردم دختر دارن ما هم دختر داریم نوبر داریم والا

اینم دختره ما داریم !!!!!!!!!! به جهنم اصلا تو لیاقت همچین پسری رو نداری همون بهتر دختر دیوانه ام رو بندازم تو ه خانواده محترم بدبختشون کنه که نفرینش پای من باشه (!) اصلا شما لازم نکرده شوووووووووووووور کنی ناراحت

بعد هم فردا عین جمله ما رو گذاشتن کف دست پسره که دخترم گفته من میخوام شوهرم هم رشته خودم باشه

پسره هم انقدر راحت گفته عیبی نداره من امسال کنکور شرکت میکنم پزشکی میخونم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بعد من واقعا نمیدونم یعنی پزشکی انقدر اسونه ما داریم هلاک میشیم زیر بار فشـــار اه این اعصاب منه من داریم پوست میندازم شازده تازه بعد 7 سال میخواد دوباره فیزیک و شیمی و کووووفت بخونه واسه من اصلا ادم انقدر ملنگ باشه که به خاطر یکی دیگه از عشقش بگذره

بعدشم ما این امیر محمد گلکار رو دوست داریم بی نهایت

بعدشم ما کلا با برو بچز گروه کماکان کارد و پنیر میباشیم

ما این روزها زمستون گوش میدیم

پعد ترنوشت : اخه خواننده وبلاگ اینقدر بی جنبه !!!!! واقعا که .....من این معشوقی رو که راجع بهش نوشتم صرفا یه معشوق خیالی و ارمانیه و برای یه معشوقه ی ارمانی نوشته شده نه من  

من همون بهتره برم با عروسک هام خاله بازی کنم ما را چه به این غلطا ی بزرگ معشوق من ((خوابه)) والا !!!!

الان خیال همگی راحت شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »